نام: شفیع بهرامیان
تاریخ تولد: 1 اردیبهشت 1356
جنسیت: مرد - متاهل
تعداد افراد تحت تكفل : 2 نفر
محل سکونت: ایران - ارومیه

شفیع بهرامیان - ۱۳۶۳
به گفته مادرم و بر اساس تقویم کشاورزی كه مرجع تاريخي روستائيان كشاورز است در اوایل پائیز 56 ( به هنگام برداشت چغندر که معمولا مهر است) پای در این دنیا نهاده ام هرچند که شناسنامه ام (که همزمان با برادر بزرگتر و کوچکترم از ثبت احوال اخذ شده) روز تولدم را اول اردیبهشت همان سال می نمایاند!
دوران دبستان را در روستای زادگاه، شهرستان نقده و اشنویه گذرانده ام و راهنمایی و متوسطه را همچنین؛ البته در رشته علوم انسانی!
در سال 75 با ترجیح رشته ارتباطات اجتماعی( گرایش روابط عمومی) وارد دانشگاه علامه در تهران شدم و در 79 در مقطع کارشناسی ارشد همان دانشگاه به تحصیل ادامه دادم. در همان اوان که به تازگی بصورت برنامه ای با صدا و سیما فعالیت داشتم در مهر 79 ازدواج کرده که حاصلش "شاهوی" 7 ساله است! پسری که هم اکنون پیش دبستانی می خواند!
شايد قسمت اين بود كه من پايتخت را به هواي تعلق خاطر به وطن وتنفر از زندگي ماشيني و صنعتي اش رها كنم و بسوي زادگاه بشتابم اما افسوس و خسران....
81 پایان تحصیل من بود و نرفتن به "سربازی" بدلیل بیماری اسپوندولیوز و هرنی دیسکال ستون فقرات، آغاز بیکاریم برغم متاهلی در ولایت. در سال 83(آذر) به استخدام دانشگاه آزاد مهاباد درآمده و به همراه کار در مسئوليت روابط عمومي به تدریس در دروس جامعه شناسی و مدیریت پرداختم. شايد سالي گذشت بهار خوش خاطراتم در مهاباد به زردي خزان گرائيد و پس از آن به ارومیه رفته و در یکی از ادارات آن شهر مشغول شدم. اکنون 4 سال است در كنار كار اداري، مدرس ارتباطات و روابط عمومی هستم و به همراه اندوختن تجربه ،گاهي هم مي آموزانم آنچه را كه روزي معتمد نژاد ، بديعي و افخمي به من آموخته بودند هرچند كه " زين حسن تا آن حسن صد گز رسن!"
خانه اي آراسته ام و زندگيي ساده و بي آلايش و خداي را شاكرم بسي بخاطر ارزاني نعماتش. هرچند که در این روزها بسی نامردمیها و پستی و بلندیها دیده ام ...اما فردا من 32 ساله خواهم شد!!!!

۲۷ فروردین ۱۳۸۸
|