
- اطلاعيه سازمان سنجش آموزش كشور درباره تاريخ، نحوه پرينت كارت و محل رفع نقص كارت شركت در آزمون جامع وارزيابي حرفه اي دانشگاه جامع علمي - كاربردي شهريور 1389
- اطلاعيه سازمان سنجش آموزش كشور درباره شرايط و ضوابط، تاريخ و نحوه ثبت نام از داوطلبان پذيرش دورههاي كارداني علمي- كاربردي پودماني دانشگاه جامع علمي- كاربردي شهريورماه سال 1389
ادامه مطلب...
گفتنی است ملاک اصلی در نمرات نهایی اول" حضور منظم و فعال در کلاس درس" و سپس امتحانات "میان ترم " و " پایان ترم "بوده است.
ادامه مطلب...
صدای قلب ضعیف و شکسته ندا کوچولو، پس از بیست روز جدال با مرگ و زندگی، سرانجام روی تخت بیمارستان و در میان اندوه تیم پزشکی و پرستاران برای همیشه قطع شد.پیکر نیمه جان این دختر سه ساله روز 25 مرداد در حالی به بیمارستانی در تهران منتقل شد که پزشکان در نخستین معاینات با مشاهده آثار سوختگی، گاز گرفتگی و ضرب و شتم دریافتند دخترک به شدت مورد کودکآزاری قرار گرفته است.
این دختر بچه بلافاصله در بخش مراقبتهای ویژه بستری شد و تلاش برای نجات جانش آغاز شد اما افسوس که پیکر نحیف و رنجور دختر سه ساله دیگر تاب تحمل درد ها و ناملایمات فراوان را نداشت و عمر کوتاهش به سر آمد و او در اوج تنهایی، با قلب کوچک و شکستهاش به سوی آسمان پر گشود.
هرچند دستهای هزاران تن از هموطنان مهربان و نیکوکار در این ایام برای شفای ندا به درگاه الهی گشوده شده بود اما به راستی شاید تقدیر ندا کوچولو این بود که بیش از این زجر و درد جانکاه بیمهریهای خانواده را تحمل نکند. حالا شاید روح او با پیوستن به پدر جوانمرگ شدهاش به آرام ابدی رسیده است.
این فرشته کوچولو درد و رنجهایی کشید و به خاطر تنبیهها و سوختن پاهایش عذاب کشید و در اوج تنهایی و بیمهری، اشکهای بیپناهش را هم هیچکس ندید! اما هرچه هست حالا دیگر اشکهای گرم ندا کوچولو در چشمان بیرمقش حلقه نخواهد زد. او دیگر دستان سنگین و نامهربان زن عمویش را که به خاطر شبادراری، به صورت رنگ پریدهاش نواخته میشد را حس نخواهد کرد. دیگر هیچکس دستش به او نمی رسد تا دخترک را به گناه ناکردهاش با قاشق داغ بسوزاند و...
اظهارات بازپرس پرونده
قاضی عباس خوشکام ـ بازپرس شعبه اول دادسرای ناحیه 6 ـ که با شنیدن خبر مرگ ندا کوچولو به شدت متأثر شده بود، به خبرنگار ما گفت: تیم پزشکی از چند روز قبل وضعیت بالینی دختربچه را نگرانکننده اعلام کرد. آنها روز پنجشنبه نیز از افت ضربان قلب دخترک خبر دادند و متأسفانه ساعت 7 صبح دیروز او در بخش مراقبتهای ویژه کودکان جان باخت. به دنبال دریافت این خبر، دستورهای لازم برای انتقال جسد به پزشکی قانونی و کالبدشکافی و معاینههای نهایی و تعیین علت اصلی مرگش صادر شد.
بازپرس خوشکام در ادامه اظهار کرد: آنچه ظواهر امر نشان میدهد دخترک بر اثر ضربه وارد شده به سرش و عوارض ناشی از آن جان باخته است. اما باز هم تا اعلام نظریه پزشکی قانونی نمیتوان به طور قطعی در این باره اظهارنظر کرد.
وی همچنین درباره وضعیت «فاطمه» متهم اصلی پرونده - زن عموی ندا - نیز گفت: چند روز قبل همزمان با وخیمتر شدن حال ندا برای زن عمویش قرار قانونی سنگینتری صادر شد و او همچنان در زندان است. حال آنکه دستگاه قضایی به طور قطع با عامل یا عوامل این ماجرای هولناک به شدت برخورد خواهد کرد.
همزمان با شروع تحقیقات قضایی - پلیسی زن عموی «ندا» کوچولو به عنوان متهم اصلی بازداشت شد و سرانجام نیز به کودکآزاری اعتراف کرد. زن جوان گفت: «ندا» از سوی پسر سه سالهام مورد ضرب و شتم و گاز گرفتگی قرار گرفته است.
وی همچنین اظهار داشت: به دلیل اینکه «ندا» دچار شبادراری بود حدود دو هفته قبل از بیهوش شدن، پاهای او را با قاشق داغ سوزاندم. روز حادثه نیز زمانی که او را به حمام برده بودم ناگهان از شدت درد و سوختگی روی زمین افتاد و سرش به کف حمام خورد و از هوش رفت. همان موقع هم با کمک زن همسایه او را به بیمارستانی در نزدیکی محل زندگیمان منتقل کردیم. دقایقی بعد تلفنی با برادر شوهرم تماس گرفته و ضمن تشریح موضوع، از او خواستم هرچه سریعتر خودش را به بیمارستان برساند. پس از رسیدن برادر شوهرم به بیمارستان، پزشکان اعلام کردند که «ندا» باید هرچه زودتر به بیمارستان مجهزی در تهران منتقل شود. بدینترتیب برادر شوهرم با آمبولانس او را به بیمارستان انتقال داد و من هم به خانه برگشتم. ساعتی بعد با شوهرم تماس گرفته و از او خواستم با عجله خودش را به بیمارستان برساند و درباره وضعیت ندا به من هم خبر دهد. اما دو روز بعد از سوی مأموران پلیس در خانه دستگیر شدم.
وی با رد اتهام کودکآزاری و ضرب و شتم ندا کوچولو به بازپرس گفت: من هرگز او را کتک نزدهام بلکه پسر سهسالهام که شیطنت زیادی دارد این بلاها را موقع بازی با ندا بر سر دختربچه آورده است و آثار کبودی و گاز گرفتگی روی بدن دختربچه، کار پسرم است. اما سوزاندن پاهایش را قبول دارم. چرا که بشدت از دست او ناراحت و عصبانی بودم!
عموی بزرگ ندا نیز با چشمان اشکبار گفت: من و پنج خواهر و برادرم اهل روستا هستیم. حدود 11 سال قبل برای کار و زندگی به تهران آمدم. چند سال بعد هم برادر کوچکترم - پدر ندا - که در کارهای ساختمانی مهارت داشت به تهران آمد و خانهای در یکی از شهرهای اطراف تهران اجاره و شروع به کار کرد. چند ماه بعد نیز برادرم با دختری ازدواج کرد. آنها چشم انتظار تولد فرزندشان - ندا - بودند که متأسفانه حدود 20 روز قبل از دنیا آمدن دخترشان، برادرم یک روز صبح - نیمه شهریور 86 - هنگام عزیمت به محل کارش در حال عبور از ریل راهآهن با قطار تصادف کرد و کشته شد.
مرگ غمانگیز و دلخراش او ضربه روحی سنگینی به همسرش و خانوادهمان وارد کرد. با این حال ندا متولد شد و تا یک سال هم نزد مادرش بود تا اینکه پدر زن برادرم بعد از مراسم سالگرد دامادش از ما خواست تکلیف ندا را مشخص کنیم. ما هم به اداره سرپرستی دادگستری رفتیم که قاضی دادگاه گفت بچه تا 7 سالگی باید نزد مادرش بماند. اما چند ماه بعد مادر و پدربزرگ ندا، او را به خانهام آوردند. پس از آن دادگاه پدرم را سرپرست قانونی ندا دانست اما پدرم به علت کهولت سن قادر به نگهداری از دختر بچه نبود بنابر این از سر ناچاری ندا را به خانه خودمان آورده و حدود یک سال هم از او نگهداری کردیم. اما اواخر زمستان سال گذشته مادر ندا به دیدنم آمد و از من خواست بچه را به برادر دیگرم که خانهاش نزدیکی خانه وی بود بسپاریم تا او هم بتواند بچهاش را ببیند. البته باور کنید ندا راضی نبود از خانه ما برود ولی کودک بیگناه مجبور بود این شرایط را بپذیرد.
مادر ندا چه گفت؟
مادر ندا کوچولو نیز در تحقیقات گفت: وقتی تصمیم به ازدواج مجدد گرفتم، به ناچار دخترم را به خانواده شوهرم سپردم اما هیچگاه فکر نمیکردم چنین سرنوشت شومی در انتظار فرزندم باشد.
زن 19 ساله درباره زندگیاش گفت: 15ساله بودم که با شوهر اولم پای سفره عقد نشستیم و در شهریور سال 85 پیوند زناشویی بستیم. من و شوهرم زندگی خوبی داشتیم تا این که باردار شدم. اما متأسفانه 20 روز قبل از تولد ندا، شوهرم بر اثر سانحه تصادف با قطار جان باخت. پس از این حادثه تلخ راهی خانه پدر و مادرم شده و دختر یتیمم را آنجا به دنیا آوردم. حدود یکسال و 9 ماه نیز از او نگهداری کردم تا این که یکی از برادرشوهرهایم دیه 7 میلیونی شوهرم را گرفت.
به دلیل اینکه برایم خواستگار آمده بود پدر و مادرم صلاح ندانستند از دخترم نگهداری کنم. بنابراین خانوادهام از برادران شوهرم خواستند سرپرستی بچه را به عهده بگیرند اما آنها قبول نکردند و قرار شد به صورت قانونی مشکلاتمان را حل کنیم. بنابراین به اداره سرپرستی دادگستری رفتیم که قاضی گفت: باید تا 7 سالگی از فرزندم نگهداری کنم. با این حال وقتی برای گرفتن دیه شوهرم رفتیم خانواده اش فرزندم را از من گرفتند و دیگر اجازه دیدنش را هم به من ندادند. آنها همچنین با مراجعه به دادگاه، سرپرستی ندا را نیز گرفتند.
همان موقع هم ازدواج کردم. به امید این که دادگاه حضانت بچه را به من میدهد شکایتی مطرح کردم، اما خانوادهام گفتند به دلیل این که ازدواج کردهام و سنم کم است نمیتوانم حضانت بچه را برعهده بگیرم. با این حال همیشه به فکر فرزندم بودم و حتی چند روز مانده به جشن 2 سالگیاش از برادر شوهرم خواستم دخترم را برای چند روز به من بدهد تا برایش تولد بگیرم، اما قبول نکرد.
تا این که چند ماه بعد همسر برادر شوهرم از نگهداری دخترم سر باز زد و او را تحویل برادر دیگر شوهرم دادند. مدتی از این موضوع گذشته بود که تازه فهمیدم دخترم کجاست. بنابراین یک روز برایش لباس و کفش خریدم و به دیدن دخترم رفتم اما زن عموی ندا ـ متهم اصلی پرونده ـ به شدت با من بدرفتاری کرد. بنابراین با مراجعه به دادگاه خواستار دیدار فرزندم شدم که دادگاه پس از چند ماه در حکمی اجازه داد هفتهای 24 ساعت فرزندم را در اختیار داشته باشم. در همین زمان بود که از طریق بستگانم و روزنامه ایران متوجه شدم چه بلایی بر سر دخترم آمده است. بنابراین خودم را به بیمارستان رسانده و وقتی دخترم را در آن حال و روز دیدم از هوش رفتم. از آن زمان به بعد نیز تقریباً هر روز به ملاقاتش رفتهام اما خیلی اجازه ملاقات ندادهاند. حالا هم از عامل یا عاملان آزار و شکنجه فرزندم شکایت دارم.
لالایی مرگ
حالا دیگر صدای نالههای ضعیف و معصومانه دخترک، زخمها، سوختگیها و کبودیهای روی پیکر ضعیف و لاغرش همه و همه از پایان زندگی پر درد و رنجش حکایت دارد. او پس از مرگ ناباورانه پدر و رفتن مادر تنهای تنها مانده بود و هیچ پناهی نداشت. نه دست مهربان و نوازشگر پدر و نه آغوش گرم و پر مهر مادر.
دخترک لالایی میخواست، لالایی مادر برای آن که در نبود پدر آرام گیرد. اما افسوس که در غروب مه گرفته زندگی کوتاهش هیچکس گریه اش را نشنید. نه دست مهربانی و نه آغوش گرمی که غم کودکانه بی پدری و دوری مادر را بگیرد. همه لحظه، لحظههای زندگی تلخش با کتک و سوختن، ضرب و شتم همراه بود و بس. هر گاه دلش برای پدر تنگ شد و او را صدا زد کتک خورد. هر گاه مادر را صدا زد تا از درد زخمهای دل کوچک و پیکر زخم خوردهاش بگوید بدنش را سوزاندند.
ندا کوچولوی سه ساله، همه اینها را تاب آورد و دم نزد. اما راستی مگر قلب کوچکش تحمل چقدر زخم ناجوانمردی و ضرب و شتم و... را داشت و آخرین بار که اشکهای چشمان خون آلودش از این همه خشونت و بی رحمی روی گونههای کبودش جاری شد، ضربهای مهلک بر سر و صورت کوچولویش وارد آمد و سرانجام جانش را گرفت.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()




































































داد این بیداد به کجا برم خدایا؟

بالاخره نتایج یکی از سه نفر عضو خانواده که امسال آزمونهای سرنوشت ساز داشتند مشخص شد. امید بهرامیان که پیشتر توانسته بود در مرحله اول کنکور سراسری کارشناسی ارشد در گروه علوم اجتماعی رتبه های ۱۳ پژوهش علوم اجتماعی- ۵۱ جمعیت شناسی - ۶۲ توسعه روستایی - ۲۰۸ جامعه شناسی را کسب کنه سرانجام بعنوان دانشجوی کارشناسی ارشد رشته"پژوهش علوم اجتماعی" دانشگاه معتبر شهید بهشتی تهران بزودی ثبت نام خواهد کرد..
در ایران برای انتشار هر نشریه درون سازمان طبق مصوبات مجلس نیاز به اخذ مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دارد که توسط بالاترین مقام مسئول سازمان تقاضا داده می شد و مراحل بعدی کار انجام می گیرد که بعداً به تفضیل توضیح خواهیم داد و یک سری افراد هم مسئولیت کارهای مشخص را دارند و اهدافی را دنبال می کنند.
مواد1 -2-3-14-17-16-18-23 آئین نامه اجرایی قانون مطبوعات ( 3نمره)
پذيرش دورههاي پودماني در مقطع كارداني در دو نوبت در نيمه دوم شهريور ماه و نيمه دوم بهمن ماه و پذيرش دورههاي ترمي در مقاطع كارداني، كارشناسي پيوسته و ناپيوسته در يك نوبت در نيمه دوم آبان ماه انجام ميشود.
عبدالله افشار، معاون آموزشي دانشگاه جامع علمي كاربردي با اعلام اين خبر افزود : بر اساس توافقات صورت گرفته، در سال جاري دانشگاه جامع علمي كاربردي در دورههاي ترمي و پودماني پذيرش دانشجو خواهد داشت.
وي تصريح كرد: پذيرش دورههاي پودماني در مقطع كارداني در دو نوبت در نيمه دوم شهريور ماه و نيمه دوم بهمن ماه و پذيرش دورههاي ترمي در مقاطع كارداني، كارشناسي پيوسته و ناپيوسته در يك نوبت در نيمه دوم آبان ماه انجام ميشود.
افشار افزود: مطابق روال گذشته تمام مراحل ثبتنام و پذيرش توسط سازمان سنجش آموزش كشور صورت ميپذيرد.
معاون آموزشي دانشگاه جامع علمي كاربردي در خاتمه اظهار داشت: اطلاعات تكميلي متعاقباً از طريق پرتال اطلاع رساني دانشگاه جامع علمي كاربردي به آدرس www.uast.ac.ir اعلام ميشود.
ثبت نام دوره های كارداني پودمانی دانشگاه جامع علمی کاربردی دهه سوم شهریور ماه انجام می شود.
به گزارش روابط عمومی دانشگاه جامع علمی کاربردی ، دکتر عبدا... افشار ، معاون آموزشی دانشگاه با اعلام این خبر افزود : پذیرش دوره های کاردانی علمی کاربردی پودمانی در 145 کد رشته ، 2080 کد رشته محل ، 466 مرکز آموزش علمی کاربردی در 30 استان كشور صورت می پذیرد . وی تصریح کرد : پذیرش این دوره در 4 گروه صنعت ، کشاورزی ، مدیریت و خدمات اجتماعی و فرهنگ و هنر انجام می شود . دکتر افشار در ادامه اظهار داشت : متقاضیان می بایست در زمان مقرر كه توسط سازمان سنجش آموزش كشور اعلام مي شود با مراجعه به دفاتر پستی سراسر کشور ،دفترچه های ثبت نام را دریافت نموده و به صورت اینترنتی از طریق پایگاه الکترونیکی سازمان سنجش آموزش کشور به آدرس www.sanjesh.org نسبت به ثبت نام خود اقدام نمایند . معاون آموزشی دانشگاه جامع علمی کاربردی افزود : پذیرش در دوره های کاردانی علمی کاربردی پودمانی بر اساس معدل کل دیپلم و با توجه به اولویت های بومی و غیر بومی ، سهمیه شاغل ، آزاد و ایثارگر انجام می شود .
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
مردي نزد روانپزشک رفت و از غم بزرگی که در دل داشت براي دكتر تعريف كرد . دکتر
گفت به فلان سیرک برو . آنجا دلقکی هست ، اینقدر می خنداندت تا غمت یادت
برود .
مرد لبخند تلخی زد و گفت من همان دلقکم...
معاونت آموزشی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری با تهیه آمار تعداد دانشجویان در دانشگاهها و مراکز آموزشی مختلف در سال 1388 علاوه بر ارائه آمار تعداد دانشگاههای کشور، جزئیات ظرفیت پذیرش دانشگاهها و مراکز آموزش عالی را اعلام کرد.
ادامه مطلب...
روزي پسر بچهاي در خيابان سكهاي 10 توماني پيدا كرد. او از پيدا كردن اين پول، آن هم بدون هيچ زحمتي، خيلي ذوق زده شد. اين تجربه باعث شد كه بقيهي روزها هم با چشمهاي باز، سرش را به سمت پايين بگيرد. او در مدت زندگيش، 296 سكهي 10 توماني، 16 سكهي 25 توماني، 2 اسكناس 500 توماني و يك اسكناس مچاله شدهي هزارتوماني پيدا كرد. يعني در مجموع پنج هزار و سيصد و شصت تومان؛ و در برابر به دست آوردن اين مبلغ، او زيبايي دلانگيز 31369 طلوع خورشيد، درخشش 157 رنگين كمان و منظرهي درختان افرا در سرماي پاييز را از دست داد. او هيچگاه حركت ابرهاي سفيد را بر فراز آسمان، در حالي كه از شكلي به شكل ديگر در ميآمدند را نديد.
پرندگان در حال پرواز، درخشش خورشيد و لبخند هزاران رهگذر، هرگز جزئي از خاطرات او نشد.
آيا شده راحتي كاري و عادت به آن كار، موجب شود چشم خود را بر استعدادها، توانمنديها و نبوغ خود ببنديد و يك عمر به خيال اينكه به دنبال راحتي هستيد، ارزشهاي بالاتري را از دست بدهيد.
ناگهان وقت رفتن سر ميرسد و ما چرتكه مياندازيم، ميبينيم جمع همه عمرمان چند كيلو طلا شده است. همان چيزي كه ميانديشيديم براي ما آسايش و احترام و ارزش ميآورد.
ارزش هر كس برابر با آرزوهايش هست.
ارزش هر كس مساوي آن چيزي هست كه برايش تلاش ميكند.
ارزش هر كس به اندازه آن چيزي هست كه از دست دادنش غمگينش ميكند و به دست آوردنش شادش ميكند.
راستي بهاي شما چيست؟!
شما چند سال را از دست دادهايد؟! چند ماه؟ چند ساعت؟ چند دقيقه؟ چند ثانيه؟! يك حسابي بكنيد ببيند در برابر آن چه چيزي به دست آوردهايد؟
خدايا!
من از اين دنيا تنها يكبـار گذر خواهم كرد
پس بگذار هر كار خوبي كه ميتوانم انجام دهم
يا هر محبتي كه ميتوانم به هر انساني نشان دهم
خدايا كمك كن تا از هم اكنون شروع كنم
و اجازه نده كه از آن غفلت و دوري كنم
چون من ديگر از اين راه گذر نخواهم كرد.


دانشجویان رشته روابط عمومی در دوره کاردانی باید درسی بنام" انتشارات در روابط عمومی" بگذرانند که سرفصلها و عناوین آن ارتباط چندان منطقی با این رشته ندارد. نگاهی گذرا به سرفصل نشان می دهد که این محتوا تنها برای دانشجویان رشته چاپ مناسب است نه رشته روابط عمومی که بصورت فنی هیچگاه نیازی به استفاده از دستگاههای چاپ ندارند. با این وجود رعایت الزامات دانشگاهی مدرسان را وادار به تدریس این درس می نماید. هرچند که بزعم نگارنده بهتر است در کنار ار ائه این سرفصلهای اجباری، اموری چون نشریه داخلی،پوستر،بروشور، وب سایت روابط عمومی،بریده جراید دستی و دیجیتالی، خبرنامه الکترونیک،بنر و فلکس و... به دانشجویان درس داده شود چرا که در عمل همینهاست که بکار شاغلین این حرفه می آید....

مدیر کل فرهنگ وارشاد اسلامی آذربایجان غربی از برگزاری چهارمین سمینار تعامل اقوام ، ادیان ، مطبوعات و رسانه در ارومیه خبرداد.
به گزارش روابط عمومی اداره کل فرهنگ وارشاد اسلامی آذربایجان غربی حجت الاسلام محمد باقر کریمی افزود :این سمینار در چهار محور دین باوری ، ارتباطات ، مهندسی فرهنگی و جهانی شدن در نیمه دوم سال جاری برگزار می شود .وی ادامه داد : استفاده از ظرفیتهای دین باوری در تعامل اقوام و ادیان ، تعامل اقوام در کلام وحی ، نقش اقوام و ادیان در مقابله با جنگ نرم ، نقش رسانه های مجازی در تعامل اقوام و ادیان ،نظریات جدید مدیریت فرهنگی و کاربرد آن در تعامل اقوام ، بررسی تاریخی وتطبیقی همزیستی مسالمت آمیز اقوام و ادیان در آذربایجان عغربی و تهدیدها و فرصتها در تعامل اقوام با محوریت جهانی شدن از مهم ترین موضوعات ارسال مقالات به این جشنواره بشمار می روند .
وی ادامه داد : پژوهشگران و اندیشمندان تا 30 مهر ماه سال جاری فرصت دارند آثار خود را بر اساس شیوه نگارش علمی تهیه و به دبیرخانه دائمی این سمینار واقع در اداره کل ارسال کنند . کریمی با بیان اینکه از نویسندگان سه مقاله برتر درهرمحور جهت سختنرانی و قرائت مقاله دعوت می شود گفت: بهنفرات برتر این سمینار جوایز نفیسی اهداء می شود .
کانونهای تبلیعاتی و چاپی از جمله مراکزی هستند که همواره مورد توجه روابط عمومی ها قرار دارند. رشد فزاینده و خارج از قواعد این کانونها بدون توجه به فراهم بودن امکانات نرم افزاری یا سخت افزاری لازم، بعضا روابط عمومی ها را در تشخیص کانونهای قوی از ضعیف دچار مشکل کرده است. با همه این اوصاف بسیاری از محصولات و تولیدات اطلاع رسان یا تبلیغاتی روابط عمومی ها از کانال همین "کانونها می گذرد. برای آشنایی بیشتر روابط عمومی های آذربایجان غربی، نشانی تعداد زیادی از کانونهای استان در لینک زیر بصورت "پی دی اف" قابل مشاهده است:
معرفی و نشانی کانونهای تبلیغاتی آذربایجان غربی
تعاونی اعتبار ثامن الائمه (ع) بمنظور تامین نیروی انسانی مورد نیاز در مراکز استان ها به تعدادی داوطلب از بین برادران واجد الشرایط با مدرک تحصیلی لیسانس و فوق لیسانس به همکاری دعوت می نماید.
متقاضیان مشاغل یاد شده می توانند با مراجعه به سایت تعاونی به آدرس www.samen.ir ثبت نام نمایند.
شرایط عمومی
1.تابعیت دولت جمهوری اسلامی ایران.
2.متعهد به یکی از ادیان رسمی کشور
3.متعهد به نظام جمهوری اسلامی ایران.
4.اعتقاد و التزام به اصل ولایت فقیه
5.دارا بودن مدرک تحصیلی لیسانس و فوق لیسانس دررشته های (ارتباطات ،جامعه شناسی ،روابط عمومی) .
6.دارا بودن تندرستی و توانائی و سلامت کامل جسمانی » برابر تشخیص مراجع پزشکی مورد وثوق تعاونی اعتبار ثامن الائمه (ع) «
7.نداشتن سابقه محکومیت جزائی .
8.نداشتن اعتیاد به هرگونه دخانیات و مواد مخدر.
9.انجام وظیفه خدمت عمومی یا معافیت دائم غیر پزشکی.
10.نداشتن اشتغال به کار و تعهد خدمت در دیگر سازمانها ، ستادها و موسسات دولتی یا وابسته به دولت .
11.نداشتن ممنوعیت استخدامی.
12.حداکثر سن 30 سال برای مقطع کارشناسی
13.سکونت در یکی از شهرستانهای استان مربوطه حداقل بمدت 5 سال متوالی .
14.داشتن مدارک ICDL
توجه : ثبت نام در سایت هیچگونه تعهدی جهت استخدام برای تعاونی ایجاد نمی کند.
شرایط اختصاصی
1- دارا بودن حداقل 2 سال سابقه کار در امور روابط عمومی و فرهنگی
2- توانایی و داشتن مهارت های لازم جهت ایجاد ارتباط
3- توانایی در تهیه گزارش ،خبر ، مصاحبه و ...(روزنامه نگاری) و تحلیل مطالب و مباحث اجتماعی
4- آشنایی با برگزاری هرگونه مناسبت ها ، اجتماعات ، نمایشگاه ها و ....
5- توانایی به کارگیری ابزار های ارتباطی اعم از نوشتاری ، گفتاری ، دیداری و شنیداری و تسلط بر برنامه های رایانه ای
6- گذراندن دوره های مرتبط با امور روابط عمومی و تبلیغات ( گرافیک و صفحه آرایی – عکاسی – گزارشگری و ....)
دانشجویان گرامی که با من درس " انتشارات در روابط عمومی" دارند و شنبه آتی امتحان این درس را خواهند داشت می توانند از نمونه سئوالات زیر " فقط برای آشنایی با نحوه طرح سئوال در این درس" استفاده لازم را ببرند. بدیهی است سئوالات آزمون کاملا با این سئوالات متفاوت خواهد بود . ضمنا از سرکار خانم آرامون به جهت زحماتی که برای طرح این " نمونه سئوالات" متقبل شدند تا دانشجویان مشکلات کمتری در درک درس مورد نظر داشته باشند ، بسیار متشکر و ممنونم.
1- کلمه چاپ را به زبان انگلیسی چه می گویند ؟
الف) توپرینت ب) پرینت ج) فشار دادن د) درج کردن
2- تعریف چاپ کدام گزینه است ؟
الف) جای پا روی خاک ب) اثر انگشت بر روی کاغذ
ج) اثری که یک جسم، در اثر فشار به روی سطحی باقی میگذارد د) انتقال اطلاعات و تصاویر
3- به روش چاپ چه می گویند ؟
الف) چاپ کردن ب) توپرینت ج) پرینت د) موارد الف و ب
4- چه چیزی آغاز مسیری بود که سرانجام به حروف الفبای امروزی انجامید ؟
الف) نقاشی¬ها ب) سخن گفتن ج) کتیبه ها د) خط هیروگلیف
5- روشی که به جای علائم تصویری از علائمی استفاده می¬شد که نمایانگر صدای کلمات ( اصوات ) در مکالمه بود چه نام داشت ؟
الف) هیروگلیف ب) حروف الفبا ج) لوگوگرام د) هیچکدام
* لطفا این سئوالات را به همه نمایندگان کلاسها و دانشجویان اطلاع رسانی فرمایید... لطفا..
متن تمام سوالات را در ادامه مطلب مشاهده فرمایید:
ادامه مطلب...
بار دیگر موسم دل کندن آغاز شد و چه سخت است این آغاز... دل کندن از انچه تا دیروز می خواستی... دل کندن از آنچه از خوردنش، دیدنش، گفتنش و شنیدنش لذت می بردی... وداع با همه اینان سخت است اما فصل، فصل امتحان و آزمایش اراده است... مگر نه اینست که بالاخره فردا روزی باید از تمام هستی دل بکنی!... پس برای تجربه هم شده این دل کندن به کارت خواهد آمد...
نمی دانم سرنوشت به کدام سو و جهت می کشاندم هرچند که به جبر زندگی سخت بی اعتقادم : هرچه کردم خود کردم ،هر جا رفتم خود رفتم، آنچه گفتم خود گفتم، و سخنی که شنیدم خود شنونده بودم...
به هرحال همواره در انتخاب راه و چاه زندگی صاحب اختیار و اراده ایم و امروز اراده بر دل کندن است...
" چه خوشتر از دعوت به ضیافت پروردگار برای آنکس که می داند در برابر خالق ،چقدر ناتوان است"

تعدادی از لینکها و آدرس وب سایتها و وبلاگهای مرتبط با روابط عمومی و ارتباطات ( داخلی و خارجی ) به همت دوستان روابط عمومی وزارت بهداشت احصا و در معرض دید قرار گرفته است. هرچند بعضی از این آدرسها دیگر عملا از کار افتاده محسوب می شود با اینحال برای د انشجویان و علاقمندان روابط عمومی قابل استفاده می باشد.
ادامه مطلب...
خبرنگار! مطبوعاتی! روزنامه نگار! گزارشگر! مصاحبه کننده! فتوژورنالیست! و....
اینها همه عناوینی است که هر روزه در بازار مکاره زندگی، از بلندگوی "رسانه های جمعی" می شنویم،وجه اشتراک تمامی اصطلاحات فوق واژه" خبر" است..
جان نباشد جز خبر در آزمون/ هرکه را افزون خبر جانش فزون
خبر را بسیار مردمان تعریف کرده اند و این مرقومه،ناتوان از ذکر آن تعاریف علمیه، آنچه در همه آنان ضروری و مشهود است"بار انتقالی و روایی خبر" است یعنی آنچه اتفاق می افتد همانگونه به مخاطب برسد نه آنطور که ما می خواهیم!
با این مقدمه خبرنگار کیست؟
وجدان بیدار جامعه؟... نماینده افکار عمومی؟... رکن چهارم جمهوریت؟...پلیس و نگهبان جامعه؟...میراث دار و منتقل کننده دستاوردهای گذشته جامعه؟...فرهنگ ساز و وحدت بخش؟... جنجال ساز و چالش زا؟..
یا ارگان اشتهار طلبی برخی اشخاص حقوق و حقیقی؟... کانال ارتباطی دربست و استیجاری؟.... پایه میکروفون از ما بهتران؟!....
به نظر نگارنده خبرنگار هیچ یک از اینها نیست و نباید باشد...
"خبرنگار راوی صدیق اخبار و اطلاعات است که می کوشد جانهای تشنه بیداری و آگاهی را سیراب سازد"
۱۷ مرداد روز چنین کسانی است، آنانی که فارغ از هر گونه جهت گیری، حب و بغض و پیش پنداشت و پیش قضاوت، روندها و حوادث ریز و درشت جامعه خود را زیر نظر می گیرند و هرجا نیاز جامعه را به "دانستن" احساس کنند فارغ از هر تهدید و تطمیعی به "رسالت"خود عمل کنند...
روز خبرنگار بر چنین خبرنگارانی مبارک باد! ![]()
معلم عزیز!
آمدم بهت سر بزنم و هرگز نمی اندیشیدم که به این زودی خیال سفر به "وادی دمشق" در سر بپرورانم و در کلبه کوچک دو و نیم در سه مترت، من و این "توده هاي" شبیه من را میزبان شوی!
قبل از من هم ظاهرا خیلیها آمدند و بهت سر زدند! گرچه بسیاری از اون خیلیها از جمله اون پیرمرد روستایی همراه من حتی بدرستی نمی دانستند تو کیستی و چه گفته ای و از همه مهمتر ، امروز چه می گویی؟
بعضیها هم آمدند فقط به اين دليل كه بدانها گفته شد در جوار مزار" سیده زینب" (س) مردی از تبار و دامان ایرانی خوابیده است" شریعتی" نام و "ایرانی " هم که تو خود نیک می شناسیش، در غربت، هموطن به رحمت حق رفته خود را حتما به فاتحه ای مهمان کند ... هرچند که باز هم آنها نامت را شنیده بودند، البته به همراه پیشوند یا پسوندی: ... بیمارستان شریعتی.. خیابان شریعتی...دبیرستان شریعتی ... پارك شريعتي .... مجسمه "ربوده شده " شريعتي و...
من هم مثل همه اینان آمدم...پارسال کتاب "حج"ت را همراهم به مکه بردم تا رنج و سوز"هاجر" را برایم زنده کند آنگاه که برای شیره جانش"اسماعیل" در پی آب حیات بارها و بارها "صفا"و"مروه" را پیمود... و تو چه زیبا مرا به اون رزوگاران بردی....
آمدم اما من هم هنوز نفهمیدم ..نشناختمت.... گفتی:"دوست داشتن از عشق بهتر است" راستی چرا؟
گفتی هراس داری از سرزمینی که در آن مزد گورکن بیش از آزادی آدمی باشد و من هنوز نفهمیدم آن کدام سرزمین است که چنین بوده یا باشد؟...
هنوز هم نشناختم تو را و نفهمیدم خود را ! راستی من کیستم: " شبنم فتاده به دامان شب حیات که در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ " لحظه می شمارم؟ و تو يادم دادي كه چگونه باشم...
یا کسی که نامش را، تیره و تبارش را ، مذهب و عقیده اش را "دیگران" برایش انتخاب کردند و امروز مصمم است راهش را تنها خود، انتخاب کند...
و قبل از من دکتر جان !بسیار آدمیان به نزدت آمدند و رفتند و می دانم و نیک می دانم تو هنوز در دیار"شام" احساس غریبی می کنی... چون می بینی و می دانی "ما" هنوز نفهمیدیم... هیچ نفهمیدیم..
تنها فهمیدیم :" ما آمدیم،دیدیم،بی آنکه بیاموزیم،همانگونه که آمدیم رفتیم".



دمشق ۸ مرداد ۱۳۸۹
داستان آموزنده زیر رو بخونین؛ بعد به این فکر کنین که آیا یه کارشناس روابط عمومی می تونه با مردم اینجوری همدلی کنه؟ فراموش نکنیم که «همدلی» یکی از موثرترین راههای ایفای وظایف روابط عمومی است. اصلا اصل و اساس ارتباطات موفق و اثربخش بر همدلیه. در همدلی شما دنیا را فقط از زاویه دید خود نمی نگرید و سعی می کنید از زاویه دیددیگران هم مسائل را بکاوید و بعد به مرحله قضاوت برسید..
همسرم نواز با صدای بلند گفت، تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟ روزنامه رو به کناری انداخته و بسوی آنها رفتم.
تنها دخترم "آوا" بنظر وحشت زده می آمد. چشمهایش پر اشک شده بود
ظرفی پر از "شیربرنج" در مقابلش قرار داشت!
آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود
گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟
فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت:باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید.... آوا مکث کرد
بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟...دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم.ناگهان مضطرب شدم. گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟
نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.
و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو سرکشید.
در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن عصبانی بودم! وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد
همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم و از ته بتراشم. همین یکشنبه تقاضای او همین بود.
همسرم جیغ زد و گفت، وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه. نه در خانواده ما. و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه
گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم ،خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟
از او خواهش بسیار کردم.
آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود
آوا در حالیکه اشک می ریخت گفت: شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت
حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم، مرده و قولش
مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟
نه. اگر به قولی که می دیم عمل نکنیم اون هیچوقت یاد نمی گیره به حرف خودش احترام بذاره
آوا، آرزوی تو برآورده میشه
فردا آوا با سر تراشیده شده، صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود
صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود. آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم
در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت، آوا، صبر کن تا من هم بیام
چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه!خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دختر شما، آوا، واقعا فوق العاده ست. و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه .اون سرطان خون داره. زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه. در تمام ماه گذشته او نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده
نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن مسخره ش کنن
آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده. اما، حتی فکرشو هم نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه
آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین
سر جام خشک شده بودم. و... شروع کردم به گریستن. فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی
خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن. آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن
به این مسئله فکر کن...
پ ن :با سپاس از دوست عزیزم " محمد امامی"
جايگاه نقد مطبوعاتي در رسانه هاي محلي ما بالاخص نشريات بسيار خالي است، بدون نقد نمي توان انتظار نظارت چندان كارسازي از مطبوعات بر روي روندهاي موجود جامعه داشت. در مصاحبه اي با هفته نامه آراز آذربايجان اين مسئله به بحث و بررسي كشيده شد:...

ادامه مطلب...
1- ایراد سخنرانی در کلاس درس چه نوع ارتباطی است؟
..... ارتباط جمعی ...... ارتباط گروهی کلامی ....... ارتباط غیرکلامی ...... ارتباط توده ای
2- کدام عامل آفریننده تاریخ بشری است؟
....... ارتباطات جمعی ....... خط ......... زبان ......... چاپ
3- چه کسانی اول بار چاپ را اختراع کردند ؟
....... هلندیها ....... سمرقندیها ........ چینیها ....... آلمانها
4- نخستین چاپخانه در کدام شهر ایران شروع بکار کرد ؟
....... تبریز ........ شیراز .......... تهران ....... اصفهان
5- اولین روزنامه ایرانی چه نام داشت و توسط چه کسی منتشر شد؟
.... اخبار کاغذی – امیر کبیر ...... اخبار- میرزا صالح شیرازی
..... کاغذ اخبار - امیر کبیر ..... کاغذ اخبار- میرزا صالح شیرازی
6- چه عاملی سبب تسريع در رشد کمی و کیفی مطبوعات جهان شد؟
...... کمکهای اروپائیان ..... مسیونرهای مسیحی ....... آگهی .... . کمکهای دولتی
7- اولین فرستنده تلویزیونی در کجا شروع بکار کرد؟
.....انگلستان ..... آلمان ..... فرانسه ...... آمریکا
8- نخستین ماهواره توسط کدام کشور و با چه نامی به فضا پرتاب شد؟
.... آمریکا- اسپوتنیک .... شوروی – تله استار .... شوروی – اسپوتنیک ....آمریکا- گالیله
9- اولین شخصی که در تاریخ "ارتباط " را تعریف کرد؟
.... سقراط ....... افلاطون ..... ارسطو ..... سزار
10- کدام یک در تکمیل دستگاه چاپ کوشیدند؟
..... کاستر ...... پی چینگ .......گوتنبرگ ..... هرسهخدا نصيب كسي نكنه! نمي دونم براتون پيش اومده يا نيومده.. دلتون يكي را بخواد اون اصلا شما را نشناسه... تازه نشناسه كه تنها مشكلي نداره... به محض ديدنتون بترسه و فرار كنه... اينم مشكل نداره... اما اگه اخم كنه و گريه كنه و دنبال هر سوراخ موشي بره تا با شما روبرو بشه ديگه كلي زور داره... مكافات داره.... و شما براش بميرين...ديگه بدتر... نمي دونم تو داستانها و ادبيات به اين چي مي گن...نمي دونم...
فكرتون جاي ديگه نره اين حكايت من و دختر ۷ ماهم" سانا"ست
... ۹ روزيكه نبودم نبود دمي كه در خاطرم نباشه... حالا بماند كه نصف بيشتر سوغاتيام برا او بود... نامرد نمك نشناس... همينكه صبح رسيدم خونه ديدم خوابه.... بدور از چشم عيال، نيشگوني گرفتم البته دزدكي تا بيدارش كنم... آخه دلم براي لبخند مليحش حسابي تنگ شده بود.... بيدار شد نگاهي به چهره آفتاب سوخته ام انداخت... لب و لوچه هاش جمع شد... شروع كرد به داد و هوار كردن... تمام رسته هام پنبه شد... ماماني از راه رسيد... رفت و نيم نگاهي گريان دوباره به من انداخت... انگاري غريبه اي بودم كه چهره ام براش تازگي داشت...و كودك به حكم غريزه از تازگيها و تازه ها هراس دارد و به يگانه پناهگاهش"آغوش مادر" پناه مي برد.... رو را برگرداند و چهره درهم كشيد و در آغوش پر مهر مادرش آرام گرفت...

سانای دیجیتالی! از کوفتن دکمه های کیبورد لذتی می بره که نگو و نپرس

خلاصه مفهومی «کتاب ارتباطات و آگاهی» خلاصه کتاب: "مفهوم فرهنگ در علوم اجتماعی"
خلاصه کتاب: وسایل ارتباط جمعی و امپراتوری آمریکا خلاصه ی کتاب: فرهنگ و رفتار اجتماعی ضمن تبریک به ایشان برای این بذل علمی که همواره از آن به زکات علم یاد می کنند دانشجویان عزیز را به دانلود یا پرینت این مجموعه دعوت می کنم.
سفر آغاز شد و البته هر آغازي را مبدائي است و مبدا اغازين ما "گمرك بازرگان" بود! هرچند كه از مصلاي اروميه تا گمرگ بازرگان، به لطف "سنگ پراكني هدفمند" نوجوانان "يوكساوا" بجاي رفتن به مرز"سرو" كه تنها ۶۰ دقيقه با شهر فاصله دارد ۴ ساعتي شمال استان را تا شهر بازرگان به نگاهمان مهمان شديم و البته براي من يكي، اين توفيق اجباري چندان هم بد نبود! چه اينكه بجز سلماس و خوي هرگز جايي ديگر در شمال استان نرفته و نديده بودم!
بهر حال دمدماي ظهر شنبه به بزرگترين گمرك ايران يعني گمرك بازرگان رسيديم! گمركي با درآمد بيش از چند صد ميليارد ريال، گمرذكي كه سالانه بيشاز يك ميليون مسافر از آن تردد مي كنند و گمركي كه دروازه ايران به اروپاست.... بزرگترين كه شنيده بودم در مخيله ام چهره اي درخور بزرگترين از اين گمرك ترسيم شده بود اما چه كنم كه بزرگان گفته اند:" شنيدن كي بود مانند ديدن!" از ان همه بزرگي هيچ نديدم...

اصولا گمركات و دروازه هاي ورودي و خروجي كشورها نماد و سمبل فرهنگ، اقتصاد و مردم ان كشورند. به قول گذشتگان:" سالي كه نكوست از بهارش پيداست" و گمركي كه در نظر مسافر و جهانگر و سياح و مهمان و زائر خوش آيد پيش زمينه و شالوده اي است براي شكل گيري تصور مثبت فرد از كل ساختار ان كشور، امري كه ظاهرا به خاطر مبارك مسئولان گمركي ما هنوز خطور نكرده است!
فارغ از محوطه و انبارهاي نامرتب و بد تركيب سرباز و سرپوشيده گمرك بازرگان، فقدان سردر متناسب،تجمع واسطه ها و ارز فروشان در جلوي در ورودي، ساخت و ساز طولاني مدت در ميدان روبروي ورودي گمرك،خاكي بودن و گرد و خاك ناشي از تردد خودروهاي مسافربر داخل گمرك، اسقاطي و زوار دررفتگي تاكسيهاي داخل گمرك و.... تصويري منفي از ورودي كشور بزرگي چون ايران در ذهن بيننده ترسيم مي كند.
علاوه براين استفاده كم و نادرست از "نمادهاي" هويتي يا هويت بخش چون "پرچم" ، ماكت آثار و ابنيه تاريخي، باجه فعال معرفي قابليتها و توانمنديهاي كشور در همه زمينه ها از جمله تاريخ،فرهنگ،مذهب،اقتصاد و... گمرك بازرگان را از بسياري از قابليتهاي استاندارد گمركات بي بهره كرده است.

ولو شدن مسافرين بالاخص مسافران اتوبوسهاي زيارتي و سياحتي در محوطه گمرك و تعداد كم صندلي براي انتظار، عدم استفاده از فروشگاههاي عرضه كننده بعضي از احتياجات مسافرين از جمله فروشگاههاي عرضه كننده صنايع دستي كشور و... از ديگر مسائلي است كه "بزرگترين گمرك كشور" از ان رنج مي برد.


اي كاش تنها درآمد "يك ماه" گمرك بازرگان صرف توسعه و آباداني ان مي شد ان هنگام ديگر "دروازه ايران" درخور و شان نام ايران مي شد...
حداقل مي شه از تجربيات كشور مقابل كه تنها چند قدم اونورتر ( تركيه) براساس يك نظم و ديسيپلين خاص عمل مي كند الگو و سرمشق گرفت.
امروز یکشنبه ۱۰ مرداد ۸۹ ساعت ۵.۳۰ دقیقه بامداد،کاروان اعزامی (به سوریه) از دانشگاه جامع علمی کاربردی واحد فرهنگ و هنر ارومیه که متشکل از تعدادی اساتید ،کارکنان و خانواده های آنان بود پس از دیدار با ممالک ترکیه، سوریه و لبنان، از طریق مرز بازرگان به کشور بازگشتند....همین!

آخرین صبحانه دسته جمعی گروه در گردنه "قره تپه" جاده خوی - سلماس ۱۰ مرداد ۸۹
به گفته سرپرست دانشگاه جامع علمی کاربردی در سال جاری هم بر اساس مصوبه شورای اداری و دستور رئیس جمهوری، دانشجو بر اساس روال گذشته پذیرش می شود و از سال 90 دانشجو به روال جدید و نظام جدید حرفه ای و مهارتی جذب می شود.
سرپرست دانشگاه جامع علمی کاربردی گفت: در سال جاری هم بر اساس مصوبه شورای اداری و دستور رئیس جمهوری، دانشجو بر اساس روال گذشته پذیرش می شود و از سال 90 دانشجو به روال جدید و نظام جدید حرفه ای و مهارتی جذب می شود. براساس نظام جدید بخشهای آکادمیک که به ما مربوط نیست را واگذار می کنیم و بخش های مربوطه را هم تحویل می گیریم.
وی درباره لزوم تصویب نظام مهارتی در مجلس شورای اسلامی گفت: این روند باید پیش رود و پس از آن تصمیم گیری شود. البته نظام های آموزشی نیز پیش از این مصوبه مجلس را نداشته اند و با مصوبه شورای عالی اداری به تصویب رسیده اند.
پورعباس تاکید کرد: هر زمان نیاز باشد که مصوبه مجلس هم اخذ شود با تعاملی که داریم این کار را دنبال می کنیم.
سطوح تحصیلی نظام علمی کاربردی متفاوت از دانشگاهها می شود
وی درباره اطلاق عنوان تحصیلات تکمیلی برای دانشگاه علمی کاربردی گفت: تحصیلات تکمیلی در نظام آموزشی آکادمیک معنی می دهد اما تحصیلات دانشگاه علمی کاربردی در نظام آموزشی مهارتی تعریف می شود. ما عناوین این نظام را به طور جداگانه تعریف می کنیم.
سرپرست دانشگاه جامع علمی کاربردی افزود: در نظام آموزشی مهارتی هر مقطعی که تعریف کردیم معادل آن را نیز تعریف می کنیم. نمونه آن سطوح در حوزه علمیه است. در نظام آموزشی مهارتی مدارک و مدارج مختص آن تعریف می شود.
ترکیه،سوریه و لبنانی که دیدم......
بزودی منتظر سفرنامه ام باشید اگر علاقه ای به تفاسیر دیگران از ملتها و کشورها دارید.... البته اینجا (سوریه) اینترنت کمیاب و بسیار گرانه ولی چه می توان کرد؟!!
قدما گفته اند :"بسیار سفر باید تا پخته شود خامی" و چه نیکو گفته اند! برای پختگی باید در کوره سوزان زندگی شراره آتش را بجان خرید و گرنه بسان خشت خامی می مانی که خریداری نخواهی داشت...
اینکه انسان همواره میل به سفر و سیاحت دارد ریشه در نهان ماجراجو و ذهن کنجکاوش دارد و چندان مهم نیست این سفر به کجا ،چگونه ،کی و با کی باشد.
بار سفر خویش را به مقصد "ترکیه"،"سوریه" و "لبنان" بسته ام و فردا روزی ( شنبه ۲ مرداد ) با خروسخوان سحر با مرکبی"اتوبوس"نام به همراه تعدادی از مدرسین و کارکنان مرکز علمی کاربردی فرهنگ و هنر ارومیه عازمیم ،البته از مسیر شهرهای جنوب شرقی ترکیه و شمال شرقی سوریه تا به "حلب" رسیم و سپس"دمشق" و بلاد شام و اگر رمقی بود یه چند روزی هم "بقاع" و "لبنان" و بیروت" این عروس شهرهای خاورمیانه!
هرچند که در سالی که به گرما شهره شد و مردادی که تخم مرغی بدون لهیب آتش نیمرو کند! سفر بسی دشوار و جانفرساست! و صدالبته آمار اتوبوسهای" مصدوم" ایرانی را در کریدور ایران- سوریه در داخل ترکیه نباید از خاطر دور داشت!
القصه هدف جز کسب "حلالیت" از همه ، چیزی دیگر نبود به امید روزهای بهتر....![]()
یادمه روزی با تاکسی به یه جایی مي رفتم. ما داشتیم در درون خط عبور ،صحیح رانندگی می کردیم که ناگهان یک ماشین درست در جلوی ما بدون رعایت قانون حق تقدم! از جای پارک بیرون پرید. راننده تاکسیی که ما مسافرش بودیم محکم ترمز گرفت.ماشین سر خورد، و دقیقاً به فاصله چند سانتیمتر از ماشین دیگر متوقف شد!
راننده ماشین دیگر سرش را ناگهان برگرداند و شروع کرد به ما فریاد زدن و.... راننده تاکسی ام فقط لبخند زد و برای آن شخص دست تکان داد. و منظورم این است که او واقعاً دوستانه برخورد کرد.
بنابراین پرسیدم: "چرا شما اینگونه رفتار کردید؟ آن شخص نزدیک بود با اشتباهش ماشین تان را از بین ببرد و ما رابه بیمارستان بفرستد! تازه کلی هم طلبکار بود؟! " در آن هنگام بود که راننده تاکسی ام درسی را به من داد که اینک آنرا عینا بازگو می کنم:
" قانون کامیون حمل زباله" : او توضیح داد که بسیاری از افراد مانند کامیون های حمل زباله هستند. آنها سرشار از آشغال، ناکامی، خشم، و ناامیدی در اطراف می گردند. وقتی آشغال در اعماق وجودشان تلنبار می شود، آنها به جایی احتیاج دارند تا آن را تخلیه کنند و گاهی اوقات روی شما خالی می کنند.
به خودتان نگیرید. فقط لبخند بزنید، دست تکان بدهید، برایشان آرزوی خیر بکنید، و بروید.آشغال های آنها را نگیرید و پخش کنید به افراد دیگر ی در سرکار، در منزل، یا توی خیابان ها.
حرف آخر این است که افراد موفق اجازه نمی دهند که کامیون های آشغال روزشان را بگیرند و خراب کنند.
زندگی خیلی کوتاه است که صبح با تأسف ها از خواب برخیزید، از این رو..... "افرادی را که با شما خوب رفتار می کنند دوست داشته باشید. برای آنهایی که رفتار مناسبی ندارند دست تکان دهید و دعا کنید."زندگی ۱۰ درصد چیزی است که شما می سازید و ۹۰ درصد نحوه برداشت شماست.
دانشجویان گرامی فقط تا پایان وقت اداری امروز پنجشنبه فرصت دارند در قسمت "نظر دهید" همین وبلاگ نسبت به نمرات اعتراض یا پیشنهاد داشته باشند. بدیهی است از ساعت ۱۳ امروز نمرات بصورت رسمی ثبت خواهد شد.دانشجویان گرامی لطفا به سایر همکلاسیها اطلاع رسانی فرمایند.
برای مشاهده نمرات "ادامه مطلب" را ملاحظه فرمایید :
ادامه مطلب...
در طول تاریخ نحوه تربیت کودکان و بدنبال آن تعامل فرزندان بزرگ شده با والدین پیر و سالخورده چاشنی مقالات، کتب،افسانه ها و حکایات بیشماری بوده، در این پست دو اسلایدشوی مرتبط و تاثیر گذار جهت استفاده همگان ( اول خودم و بعد مخاطبان وبلاگ) قرار داده شده که صدالبته برای دریافت این اسلایدها نیاز به خطوط اینترنت یه ذره پرسرعت ( یافت می نشود جسته ایم ما...) می باشد.
در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ سالهاى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت ميزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
- پسر پرسيد: بستنى با شکلات چند است؟
- خدمتکار گفت: ٥٠ سنت
پسر کوچک دستش را در جيبش کرد، تمام پول خردهايش را در آورد و شمرد. بعد پرسيد:
- بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به اين که تمام ميزها پر شده بود و عدهاى بيرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن ميز ايستاده بودند، با بیحوصلگى گفت:
- ٣٥ سنت
- پسر دوباره سکههايش را شمرد و گفت:
- براى من يک بستنى بياوريد.
خدمتکار يک بستنى آورد و صورتحساب را نيز روى ميز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوقدار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تميز کردن ميز رفت، گريهاش گرفت.
پسر بچه روى ميز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود.
يعنى او با پولهايش میتوانست بستنى با شکلات بخورد امّا چون پولى براى انعام دادن برايش باقى نمیماند، اين کار را نکرده بود و بستنى خالى خورده بود.
آینده هیچیک از حدود 600 مرکز تأسیس یافته از سال 81 تاکنون مشخص نشده و هیچکس نمی پرسد که دانشگاه جامع زیر نظر وزارت علوم چرا به یکباره تصمیم به تعطیلی این 600 مرکز که اکثر آنها خصوصی هستند را میگیرد.
ادامه مطلب...
|
|
تشکر،ممنون،سپاس و... واژه های به اصطلاح امید دهنده و مشوقهایی برای تکرار رفتارهای مثبت در ارتباطات به شمار می روند.
در تمام متون فرهنگی، زبانی و دینی بر استفاده از این واژه ها برای تحکیم بنیانهای ارتباطی تاکید شده است. با همه این اوصاف و با علم به قدرت شگفت انگیز این کلمات در ارتباطات روزانه ما، باز هم بسیاری از ما قادر به استفاده اصولی از این کلمات نیستیم! دلیل این کار نیز متفاوت و بعضا شگفت انگیز است! مثلا اگر کسی خود لطفی در حق ما نماید و برایمان مشکلی را حل کند یا کاری انجام دهد احتمال دارد ما در برابر او چندین موضع داشته باشیم:۱- فکر کنیم که حل مشکل ما توسط فرد، وظیفه وی بوده و نیازی به تشکر نبینیم! ۲- فکر کنیم که تشکر از حلال مشکل ما، باعث کسر شان ما می شود و قیدش را بزنیم! ۳- فکر کنیم که تشکر باعث افشای هویت ما به عنوان استفاده کننده خدمات شخص مقابل ( در اینترنت زیاد اتفاق می افتد) می شود و بر این اساس از یک تشکر خشک و خالی خودداری کنیم! ۴- فکر کنیم که گفتن یک تشکر ساده، به قیمت آزردگی روحی و افسردگیمان تمام می شود و ازش گریزان باشیم! ۵- فکر کنیم که می شود از حاصل رنج دیگران بدون رعایت هیچگونه معیار اخلاقی استفاده کرد و نه تنها تشکر ننمود بلکه نمکدان را هم شکست ( کاری که بعضی از به اصطلاح اساتید دانشگاهی هم از آن بری نیستند!) و.....
حالا اینهمه مقدمه برای چی بود؟ برای یک حرف دل، برای یک گلایه خودمانی! نیازهای بشری گسترده است و به قول مازلو از آب و نام و هوا گرفته تا محبت و احترام و قدرت و زیبایی و خود شکوفایی را شامل می شود. خوب! نگارنده هم خالی از این قاعده نیست. شکر خدا نیاز مادی ندارد اما سخت نیازمند مشوقهای اجتماعی است. سخت نیازمند یک کلمه خشک و خالی"تشکر" کسانی است که هر روزه امکان استفاده از بیش از ۳۰ جزوه(مدیریت،روزنامه نگاری،ارتباطات،روابط عمومی،جامعه شناسی و...) که تماما رنج بسیاری برای گردآوری و تنظیم و حتی نگارششان کشیده شده را دارا می باشند! آیا انتظار زیادی است؟ یک جزوه عملی و کاربردی را فقط با یک "تشکر" معاوضه می کنم!!! اما دریغ که بعضیها بلد نیستند حتی از خودشان تشکر کنند ! چه رسد به دیگری.
مستند : دوست ندارم حرفی بزنم بدون آنکه مستندی برای گفتارم داشته باشم. چنانچه برای دریافت دو جزوه " زبان معیار و آئین نگارش فارسی برای رسانه" و" اصول و فنون مصاحبه" بر روی پست روز یکشنبه ۱۳ تیر۸۹ کلیک کنید به صفحاتی از "پرشین گیگ" هدایت می شوید که در انجا تعداد دفعات دریافت این جزوات به وضوح قابل مشاهده است: یعنی در لحظه نوشتن این "گلایه نامه" تعداد ۱۴۱ بار دو جزوه مزبور توسط علاقمندان داونلود شده اما تنها ۲ نفر به خود زحمت گفتن "تشکر" داده اند!!!!
دوستاني كه تشكر كردن برايشان عار نيست :
مثل همیشه پرکار و پرتلاش و وبلاگی پربار
سربلند باشید
دوشنبه 14 تیر1389 ساعت: 13:3 توسط:شبير دائمي
موفق باشید
فقط می تونم بگم خدا قوت و دست مریزاد
صفحه دريافت فايلها :
negaresh.dar.khabar.pdf
حجم فايل : ۸۰۸۳
تعداد داونلود : ۵ بار در روز
۸۶ بار در ماه
fonoon.mosahebe.pdf
حجم فایل :504 k
تعداد داونلود ۳۵ بار در ماه
پايان بندي : مخاطبي عزيزي كه همين حالا در حال مطالعه اين سطور هستي، آيا تا بحال شده از اين وبلاگ جزوه اي را دريافت كني؟ و اگر شده آيا از كساني كه حداقل براي تنظيمش از وقت و هزينه خود مايه گذاشته اند يك تشكر خشك و خالي كردي؟
می خواهم بگویم:
فقر همه جا سر ميكشد ....... فقر، گرسنگي نيست ..... فقر، عرياني هم نيست ...... فقر، گاهي زير شمشهاي طلا خود را پنهان ميكند ......... فقر، چيزي را "نداشتن" است، ولي، آن چيز فقط پول نيست ..... طلا و غذا نيست ....... فقر، ذهنها را مبتلا ميكند ..... فقر، بشكههاي نفت را در عربستان، تا ته سر ميكشد ..... فقر، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مينشيند ...... فقر، تيغههاي برنده ماشين بازيافت است، كه روزنامههاي برگشتي را خرد ميكند ...... فقر، كتيبهء سه هزار سالهاي است كه روي آن يادگاري نوشته اند ..... فقر، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود ..... فقر، همه جا سر ميكشد ........ فقر، شب را " بيغذا " سر كردن نيست ...
فقر، روز را " بيانديشه" سر كردن است ...
ادامه مطلب را حیف است نخوانی...![]()
ادامه مطلب...
از انجایی که شهرستانها و استانهای حاشیه ای بصورت طبیعی چندان با رویدادها و وقایعی که در انها "ارزش شهرت" حقیقی و حقوقی برجسته باشد روبرو نیستند و از طرف دیگر هم سایر ارزشهای خبری در قیاس با رسانه های پایتخت بصورت نسبی اهمیت خود را در استانها و شهرستانها از دست می دهند باید پرسید این کدام معیار است که رسانه ها و مطبوعات استانی و شهرستانی را برای کسب و پوشش خبر به محل رویدادها می کشاند؟
نگاهی اصولی به قضیه مشخص می کند بیش از هر ارزش و معیاری، دو فاکتور "عموممیت" و" مجاورت و نشانگاه رویداد" می تواند تاثیر زیادی بر پوشش اخبار توسط رسانه های فوق الذکر داشته باشد.
چه اینکه پوشش خبرها و رویدادهای محل انتشار نشریه و فعالیت رسانه، رسالت اصلی مطبوعات و رسانه های محلی است . با این وجود تحلیل محتوای اخبار این رسانه ها حاکی از چیرگی ارزشهای دیگری بر دو بحث عمومیت و مجاورت شده است! بلایی که متاسفانه امروزه رسانه های محلی ما ( حداقل در استان محل اقامت نگارنده) را تحت تاثیر کامل خود قرار داده است.
با دلیل و برهان می توانم بگویم در بسیاری از مطبوعات و رسانه های آذربایجان غربی این ارزشهای خبری و بالاخص دو ارزش" دربرگیری" و" مجاورت" نیست که تعیین کننده پوشش و انتشار اخبار استان باشد بلکه "منافع اقتصادی" و "ارتباطات اصحاب جراید" با بوجود آورندگان رویدادها ست که حرف اول در اعزام خبرنگار به محل رویداد و انتشار آن در رسانه می زند! امری که در دراز مدت جز ریزش شدید مخاطبان ( کما اینکه اکنون نیز شاهد این اتفاق نامیمون هستیم) و پناه بردن به سایر کانالهای اطلاع یابی نتیجه ای دیگر در بر نخواهد داشت.
بزعم نگارنده مطبوعات و رسانه های آذربایجان غربی در حال حاضر بشدت نیازمند "نقد از درون" و "آسیب شناسی کارکردها و ساختارها" هستند و اگر این امر بوقوع نپیوندد باید فاتحه " رسانه های جمعی" محلی گرا را در این وادی خواند.
* برای تبیین مستندات این گفته در آینده بیشتر خواهم نوشت.
در خانه ات هستی و می بینی / در ژرف اقیانوس آرام / نسل فلان ماهی – هزاران سال پیش از ما – نابود گردیدست
در خانه ات هستی و می خوانی / نور فلان سیاره صدها سال نوری - تا بگذرد از کهکشان ما / پهنای این هفت آسمان را درنوردیدست!
در خانه ات هستی و از این گونه بسیار / هر روز می بینی و می خوانی و می دانی / اما نمی دانی
اینک سه روز است / همسایه ات تنهای تنها در اتاقش/ از این جهان بی ترحم چشم پوشیدست!
همسایه ی بیمار / همسایه ی تنها / داروی قلبش را / در استکان هم ریخته / نزدیک لب آورده / آه اما ننوشیدست!
آشفتگی هایی گواهی می دهد: تا با خبر سازد شما را یا شمایان را / بسیار کوشیدست.
همسایه ای امروز می گفت: - البته با افسوس –
من سایه اش را گاه می دیدم / از پشت شیشه/ مثل اینکه مشت بر دیوار می زد! /
و آن دیگری افسرده - می افزود - : من هم صدایی می شنیدم / از پشت در بی شک / تنهایی اش را زار می زد !
" زنده یاد فریدون مشیری"
گزارش سالانه «زنان و مطالعه رسانههای اجتماعی» از جمله این پژوهشهاست که فعالیت زنان در این رسانههای جدید در سال ۲۰۰۹ را مطالعه کرده است. این مطالعه بوسیله Compass Partners و با همکاری سایتهای بلاگهر (BlogHer) و آیویلج (iVillage) انجام شده است که به بخشهایی از نتایج آن اشاره میشود. چند هزار نفر از زنان ۱۸ تا ۷۷ ساله کاربر اینترنت در امریکا، نمونههای این پژوهش بودهاند که در مورد فعالیتهای آنلاینشان مورد پرسش قرار گرفتهاند. از این تعداد ۶۰ درصدشان ازدواج کردهاند یا در حال زندگی مشترک هستند، ۴۴ درصدشان دارای فرزند در خانه هستند و ۲۷ درصدشان به صورت تماموقت به کار مشغولند.
ادامه مطلب...
بسیاری از دست اندرکاران مطبوعات و رسانه ها بالاخص در استانها و شهرستانهای کشور ،گرچه زمان مدیدی است بصورت "تجربی" مشغول کار رسانه ای و مطبوعاتی هستند اما بعلت عدم برگزاری دوره های آموزشی روزنامه نگاری و خبرنگاری و فقر شدید منابع مکتوب آموزشی در اینگونه مناطق، چندان آشنا با اصول و فنون کار رسانه ای نیستند به همین دلیل سعی کردم با گردآوری مطالبی مفید و تنظیم آنها بعنوان یک جزوه کاربردی، دین خویش را به جامعه خبرنگاری مطبوعات محلی ادا کنم. البته در ادامه نزدیک جزوه های " خبر نویسی" ، " مقاله نویسی"، "گزارش نویسی" و " اصول صفحه آرایی" هم به این مجموعه اضافه خواهد شد.
هم اکنون جزوه "زبان معیار رسانه ای و آئین نگارش در خبر و " اصول و فنون مصاحبه رسانه ای" برای دست اندرکاران رسانه ها و روابط عمومی ها آماده دریافت شد.
* فابل های آماده شده با فرمت "پی دی اف" بوده و برای دریافت لازم است روی هر گزینه کلیک راست نموده و گزینه چهارم (...Save Target As) را انتخاب نمائید تا در رایانه شما ذخیره شود.
ادامه مطلب...
موضوع اين رشته تحصيلي:
انسان قرن بيست و يکم با بشر اوليه تفاوت بسيار دارد و بايد براي برقراري ارتباط با او، بخصوص ارتباطي با نفوذ و پايدار که با حرفها و تجربه هاي تازه و ناگفته همراه باشد، به هنر و دانش پيچيده علوم ارتباطات اجتماعي مجهز بود. اين علم امروزه در دانشگاهها و موسسات آموزش عالي سراسر دنيا تدريس مي شود و در کشور ما نيز با دو گرايش روزنامه نگاري و روابط عمومي، يکي از رشته هاي گروه آزمايشي علوم انساني است.
ادامه مطلب...
افزایش مهارت زبان بدن (Body Language) شما میتواند تفاوت های چشمگیری در مهارت های مردمی، جذابیت و خلق و خوی کلی شما به وجود آورد؛ در مورد چگونگی به کار گیری زبان بدنتان راه کار خاصّی وجود ندارد. آن چه که شما انجام می دهید ممکن است به روش های زیادی تفسیر شود، در عین حال به محیط و مخاطب شما نیز بستگی دارد. روش های زیر تعدادی از تفسیر های رایج از زبان بدن و اغلب روش های تاثیرگذارتر برای ارتباط برقرار کردن است.
1- پاها و دستانتان را ضربدری قرار ندهید: احتمالا شنیده اید که نباید دست به سینه بایستید، چرا که ممکن است از شما ظاهری تدافعی یا محافظه کار ارائه دهد؛ این مسئله در مورد پاهایتان نیز صدق می کند، پس دست ها و پاهایتان را بازتر قرار دهید.
2- ارتباط چشمی داشته باشید: با افرادی که مخاطب شما هستند ارتباط چشمی داشته باشید تا رابطه بهتری را به وجود آورده و متوجه شوید که آیا آن ها به حرف های شما گوش میدهند یا نه. البته برقرار کردن بیش از حد تماس چشمی ممکن است باعث ناراحتی افراد شود، همان طور که فقدان چنین رابطه ای می تواند ظاهر شما را نا مطمئن جلوه دهد. اگر به این نوع ارتباط عادت نکرده اید، ممکن است در ابتدا مشکل به نظر بیاید، اما با تمرین و تکرار دیر یا زود به این روش عادت خواهید کرد.
ادامه مطلب...
زنده یاد دکتر علی شریعتی "انسانها" را به ۴ دسته قابل تقسیم می داند:
دسته اول :
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند.
عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
دسته دوم :
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند.
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است.
دسته سوم :
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند.
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
دسته چهارم :
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند.
شگفتانگیزترین آدمها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.
مردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايي اش کم شده است...او بنظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نمي دانست اين موضوع را چگونه با او درميان بگذارد. به اين خاطر، نزد دکتر خانوادگي شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت.
دکتر گفت: براي اينکه بتواني دقيقتر به من بگويي که ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است، آزمايش ساده اي وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: ابتدا در فاصله 4 متري او بايست و با صداي معمولي ، مطلبي را به او بگو. اگر نشنيد، همين کار را در فاصله 3 متري تکرار کن. بعد در 2 متري و به همين ترتيب تا بالاخره جواب بدهد.
آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق پذيرايي نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صداي معمولي از همسرش پرسيد "عزيزم، شام چي داريم؟" جوابي نشنيد بعد بلند شد و يک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسيد و باز هم جوابي نشنيد. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسيد. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابي نشنيد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: " عزيزم شام چي داريم؟" و همسرش گفت:"مگه کري؟! براي چهارمين بار ميگم؛ خوراک مرغ!!"
" حقيقت به همين سادگي و صراحت است. مشکل ، ممکن است آن طور که ما هميشه فکر ميکنيم، در ديگران نباشد؛ شايد در خودمان باشد ..... "
یکی از واژه های پرکاربرد و مثبت در عرصه فرهنگی کشور از دیرباز کلمه"دانشجو" بوده. یادمه وقتی کوچک بودم و اونوقتا به ندرت دانشجویی در شهر کوچک ما یافت می شد همه با انگشت اشاره نشانش می کردیم.... اینه دانشجوی .... فلانی که می گن دانشجویه اینه.... و....
همیشه آرزوم بود که یه روزی منم خطاب انگشت اشاره مردم باشم و به همدیگه نشانم دهند که اینه... اینه که تو تهران دانشجویه... و ... و... آخه دانشجوی اون دور و زمونه مظهر دانایی،متانت،دلسوزی و خلاصه مرجعی بود برای همه....
چرخ زمان در حرکت و رشد سریع موسسات مختلف آموزش عالی بجز دانشگاههای سراسری، چون پیام نور، آزاد،غیرانتفاعی، علمی کاربردی و... دیگر نگذاشت کسی آرزوبدل بماند همه شدند دانشجو یکیش ما...
با همه اینها عنوان "دانشجو" به هرکه اطلاق شود فارغ از شرایط جنسی،سنی،اداری،موقعیت و پایگاه اجتماعی و... مستلزم یک سری ویژگیها و خصایصی است که نمی توان آنرا در سایر نقشهای اجتماعی مشاهده نمود. خصلتهایی چون مطلع بودن،متعهد بودن،مرجع بودن،تلاشگر بودن،کنجکاو ی و نقادی عادلانه، پرسشگر بودن،نظم ، ....و از همه مهم تر وداع با ویژگیها و وظایف سازمانی واداری در محیط دانشگاه و نمکدان نشکستن و بسیاری ویژگیهای دیگر ،"دانشجو" را از سایر صنوف و اقشار اجتماعی جدا می کند.
آنچه دستمایه نگارش این چند خط دلنوشته شد دسته گلی است که دانشجو نمایی برایم در محیط دانشگاه به آب داده و صد البته من یقین دارم ایشان یادش رفته که خصلتها و ویژگیهای تربیتی و اداریش را ( غرض ورزی ، تعصبات کورکورانه ،بهتان،خراب کردن چهره دیگران برای بالا بردن جایگاه خود،داستان سازی و سناریو نویسی سراسر دروغ و...) نباید در محیط مقدسی چون دانشگاه وارد کرده و بکار بگیرد...
داستان از این قراره که هرگاه "مدرسی" در محیط دانشگاهی چون علمی-کاربردی ( تنها دانشگاهی که به جهت وضعیت آموزشی ، از هر طیف ، سازمان وارگانی دانشجو می پذیرد)اراده کند که از دانشجو به حق کار بکشد و او را وادار به انجام دروس عملی( فلسفه دانشگاه علمی کابردی به انجام کار عملی و کاربردی است) نماید بلافاصله از سوی کسانی که محیط دانشگاه را با "دستگاه چاپ مدرک" اشتباه گرفته اند آماج بدترین توطئه ها، تهدیدها و بهتانها قرار می گیرد... روزی در وبلاگ به... تهدید می شود، روزی باید جوابگوی طومار سراسر دروغ و افترای ارسال شده به مدیرکل باشد..روزی به دروغ متهم به خراب کردن چهره مدیریت سیستم (شخصیت حقیقی ) می شود... هر روز باید پاسخگوی شایعات بی اساس و مغرضانه "دانشجو نماها" باشد فقط به یک دلیل! چون نمی خواهد مفت ۲۰ و ۱۹ برای هر درس ناخوانده ای ردیف کند... چون نمی خواهد فردا کارشناس روابط عمومیی تحویل بازار کار دهد که هنوز قادر نباشد "روابط عمومی" را در دو خط تعریف کند...
حضرت علی(ع) می فرماید :"من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا" اما مثل اینکه این افراد مشمول این فرموده نیستند چرا که اصولا آنها برای فهمیدن و یادگیری در کلاس حضور نیافته اند !!! و بعید می دانم در طول دوران تحصیلی کارشناسی هم حرفی یاد بگبرند تا عبد شوند!!!
من تغییر نخواهم کرد، من اسیر این نقشه های سراسر دروغ و افترا نخواهم شد، در ۶ سال تدریسم روالم این بوده و گرچه هر ترم برایم داستانی ساختند اما همانم که بودم... حتی اگر روزی داستانهای چنین"نمکدان شکستگانی"هم از سوی مسئولین باور شود من همان مدرسی خواهم بود که عرق "رشته" و درس را بر رضایت هر دانشجوی صاحب پست و مقامی، بر هر تهدید و ارعابی ترجیح خواهم داد... این منشور کاری من است و اگر روزی تیر بدخواهان به هدف نشست دیگر پیش وجدانم پشیمان نخواهم بود و با آرامش و طمانینه کنار خواهم رفت اما هرگز به اصولم خیانت نخواهم کرد...

ای.... عرصه سیمرغ نه جولانگه توست / عرض خود می بری و زحمت ما می داری
چند صباحی است سیستم مرکز فرهنگ وهنر روی روال طبیعی خود افتاده است لطفا با اینگونه حرکات ،چوب لای چرخ آن نگذارید ،بگذارید همه چیز آنطور که باید باشد نه آنطور که شما می خواهید!!
مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد
راه دهید یار را آن مه ده چهار را
کز رخ نوربخش او نور نثار میرسد
كلمه ها بر احساسها و انديشه ها تاثير مي گذارند،احساسات بر افكار و كلمه ها مؤثرند ،انديشه ها بر كلمه ها و احساسها تاثير مي گذارند... پس برای ارتباطی موثر و کارا از آنها بدرستی استفاده کنیم.
بگوييم : از اينكه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم
نگوييم : ببخشيد كه مزاحمتان شدم
بگوييم : در فرصت مناسب كنار شما خواهم بود
نگوييم : گرفتارم
بگوييم : راست مي گي؟ راستي؟
نگوييم : دروغ نگو
بگوييم : خدا سلامتي بده
نگوييم : خدا بد نده
بگوييم : هديه براي شما
نگوييم : قابل ندارد
بگوييم : با تجربه شده
نگوييم : شكست خورده
ادامه مطلب...
بدگمانی، نوعی بیماری فکری و اخلاقی است که به شکل منفی در فرد، کسی یا چیزی ایجاد می شود. فرد بدگمان و بدبین کسی است که برداشت های ذهنی خود را از دیگران بر وجه زشت و نادرست حمل می کند، در حالی که حمل بر وجه شایسته نیز وجود دارد.(1)

سفارش قرآن به پرهیز از بدگمانی
بدگمانی، از بدبینی و افکار منفی فرد سرچشمه می گیرد و پی آمدهای ویرانگری بر جای می گذارد، از این رهگذر، در قرآن کریم و روایت های اهل بیت علیهم السلام آشکارا مسلمانان از بدگمانی برحذر داشته شده اند، چنان که خداوند در قرآن کریم می فرماید:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ.(حجرات: 12)
ای اهل ایمان، از بسیاری از گمان ها دوری کنید که برخی گمان ها معصیت است.
ادامه مطلب...
اصولا سینما و کنسرت و ... و پاره ای تفریحات دیگه برای تمدد اعصاب و دور هم بودن ،سالی یه چند باری لازمه! مخصوصا و قتی ببینی که پسر کوچولوت پابه پای خواننده کنسرت ،تمام آهنگاشو دکلمه می کنه و تو حتی اسم خواننده را قبلا نشنیده بودی!!!؟؟ و البته دختر کوچلوتو که با صدای " هیس" از خواب پا می شه و در میان صدای ناهنجار"سالن کنسرت" سیر می خوابه؟؟!!! همه را گفتم که بگم کنسرت رفتنم خیلی خوبه اگه داشته باشی که بری! اما یه سئوال؟ سازوکار قیمت بلیط کنسرتهای اجرا شده در همین شهر ارومیه با کیه؟ ارشاد؟ حوزه هنری؟ خواننده؟ هر سه گزینه؟ یا هیچکس؟ یا شایدم مردم!!!
آیا رواست برای دقیقا یک ساعت کنسرت یک گروه درجه دوم که اونم ۲۰ دقیقه اش به تنظیم صوت و ابزار آلات موسیقی سپری شد ! برای هر بلیط ۱۵ هزار تومان پرداخت شود؟ یه خانواده مثلا ۴ نفری اگه بخواد به یه کنسرت ایچنینی بره باید فقط ۶۰ هزار تومان پول بلیط بده و حتما اگه کنسرت نزدیک به شبم باشه که واویلا! پول شام و پفک و چیپس و ... تو بگو ۱۰۰ هزار تومان! یعنی یک ششم در آمد ماهانه یک شهروند متوسط؟؟؟ اونم با امکانات و محیطی که سینماها و سالن های ارومیه از جمله سینمای زوار در رفته آزادی دارند!!!! بعد از کنسرت واجبه بخاطر تمیزی صندلیهای سینما آزادی تمامی لباس ها شسته بشه!! مخصوصا اگه سفید باشه!!
به نظر من باید یکی وارد شه و کمکی! یارانه ای و... بده این وسط تا مردم بیان! شاد باشن، بگذار اینبار پول شادی مردم را دولت یه مقدار بده، شادی مردم مساوی با نشاط اجتماعیه و اونم به نشاط سیاسی ،اقتصادی و فرهنگی منتج می شه که در نهایت همه اینا معیارها و پایه های توسعه انسانی یک مملکتند.

با همه اینا وقتی برق شادی را تو چشمان پسرم "شاهو" دیدم فهمیدم ارزششو داشت....
شروع فصـــل گرما نیاز بدن را به آب بسیار بیشتر می کنه و دراین میان بعضی از افراد غافل از عوارض کشنده آن، آب مانده در خودرو را مصرف می کنند. بطــریهای آب باقی مانده در ماشــین شما بسیار خطــرناک می باشند.
در یک برنامه تلویزیونی شرلی کرو ( یک بیمارسرطانی) گفت که این موضوع باعث ایجاد ســرطان سیــنه در وی شده. این موضوع یکی از علل رایج درجات بالای ابتلا نسج به شکل سرطانی در سینه شناخته شده. دکتر (متخصص غدد) معالج شرلی کرو به او گفت: خانمها نباید از آبی که در ماشــین مانده بنوشنــد. گرما باعث واکنش شیمیایی در پلاستیک حاوی آب شده و باعث آزادشدن مولکولهای آن در آب می شود.این مولکولها به صورت ســم مهلکی در بافت سرطانی سینه پیدا شده . پس خواهشمندم مراقب باشید و آب باقی مانده در ماشین را ننوشید. خواهشمندم این متن را برای همه دوستانی می شناسید بفرستید. این اطلاعات از نوع اطلاعاتی است که باید راجع به حفظ سلامتی خود بدانیم.
یه توصیه: جهت نگهداری آب آشامیدنی به جای پلاستیک بهتراز قمقمه استیل و یا بطری شیشه ای استفاده کنید.
نشانه های سکته:
جین در جشن کباب پزی سکندری خورد و به زمین افتاد. اما به دوستانش که پیشنهاد کردند به اورژانس زنگ بزنند گفت حالش خوب است و فقط به خاطر اینکه به کفشهای جدیدش عادت ندارد پایش به سنگفرش گیر کرده.آنها به او کمک کردند تا بلند شده و یک بشقاب غذای دیگر برای خود بکشد.
جین با اینکه کمی هول شده بود ولی تا آخر آن بعدازظهر خود را سرگرم کرد.
همان شب همسر جین تماس گرفت و به همه اطلاع داد که جین را به بیمارستان منتقل کرده اند و وی ساعت 6 بعد ازظهر فوت کرده است. او در جشن دچار حمله شده بودو اگر اطرافیانش نشانه های حمله را تشخیص داده بودند شاید جین اکنون با ما بود.
گاهی حمله منجر به فوت افراد نمی شود اما آنها در شرایطی بدتر از مرگ مجبور به ادامه زندگی می شوند.
خواندن این متن تنها یک دقیقه از زمان شما را خواهد گرفت...
یک متخصص اعصاب اعلام کرده است که اگر شخصی را که دچار حمله شده در 3 ساعت به بیمارستان منتقل کنند می توان عوارض ناشی از حمله را به طور کامل از بین برد. بله به طور کامل!! وی می گوید روش شناسایی حمله و رساندن بیمار به درمانهای پزشکی در کمتر از 3 ساعت به شناسایی علایم آن بستگی دارد:
شناسایی علایم سکته:
در برخی موارد شناسایی علایم سکته کار بسیار سختی است.
متاسفانه نا آگاهی افراد می تواند منجر به فاجعه ای جبران ناپذیر شود. سکته می تواند باعث مرگ یا آسیب مغزی فرد گردد و این در حالیست که اطرافیان شخص حتی متوجه علایم سکته نشده اند.
پزشکان اعلام کرده اند که اطرافیان قربانی می توانند تنها با پرسیدن سه سوال ساده متوجه علایم سکته شوند
ل: از شخص بخواهید تا لبخند بزند.
ح: از شخص بخواهید که حرف بزند یا یک جمله ساده را به درستی ادا کند.( مثلا: امروز هوا آفتابی است)
د: از وی بخواهید هر دو دستش را بلند کند.
اگر فرد در انجام هر کدام از موارد زیر مشکل داشت ، در اسرع وقت با اورژانس تماس گرفته و علایم را برای امدادگران توضیح دهید.
و اما نشانه دیگری از سکته: از وی بخواهید زبان خود را بیرون بیاورد.
اگر زبان وی به راست یا چپ متمایل شده بود، بدانید که شخص دچار حمله شده است.
یک متخصص قلب می گوید اگر هر کس این ایمیل را دریافت می کند آن را به 10 نفر دیگر بفرستد می توان امیدوار بود که حداقل جان یک انسان نجات یابد.
من سهم خود را انجام دادم. شما چطور؟

اشاره: آشنایی با اهداف، وظایف و مفاهیم پایه و اساسی دانش روابط عمومی عنوان مجموعه گفتارهایی است از دکتر داود زارعیان از مدرسان و صاحب نظران عرصه روابط عمومی کشور که از این پس از سمع و نظرتان خواهد گذشت. وی در نخستین گفتار به 5 وظیفه اصلی روابط عمومی ها پرداخته است. با هم میخوانیم و میشنویم.
مهمترین نکتهای که در بحث روابط عمومی علمی باید بدانیم این است که وظایف یک روابط عمومی علمی چیست. اگر تعریف درستی از وظایف روابط عمومی علمی وجود داشته باشد، آن وقت میتوان سایر کارکردهای روابط عمومی را توضیح داد و همینطور به آسیبهایی که در روابط عمومیهای ما وجود دارد، پرداخت. من معتقدم یک روابط عمومی خوب 5 وظیفه اساسی دارد که اگر بخواهد آنها را به نحو مطلوب انجام دهد نیازمند پرسنل متخصص، برنامه و حمایت از طرف سازمان است. این 5 وظیفه عبارتند از:
1.اعتماد سازی: امروز جامعه ما و هر جامعهای چه در بخش سیاسی و چه در بخش فرهنگی و تجاری نیازمند اعتماد مخاطب است و این جلب اعتماد وظیفه روابط عمومی است،که باید با تکنیکها و روشهای علمی انجام گیرد.
2.بستر سازی: روابط عمومی باید این توانایی را داشه باشد که بسترهای توسعه سازمان را از ابعاد مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی فراهم کند، چرا که در سازمانها واحدی به غیر از روابط عمومی برای این کار پیش بینی نشده است و در واحدهایی که روابط عمومی موثر ندارند این بخش از کار عملا انجام نمیشود.
3.برجسته سازی: روابط عمومیها باید کارهایی که در سازمانشان انجام میشود و عملکرد دستگاه خودشان را به شکلی بیان کنند که در مخاطب تاثیر بگذارد. انتشار عملکرد به همان شکلی که بوده تاثیر گذار نیست. برجسته سازی باید انجام شود اما در کنار آن نباید اخبار غلط، دروغ و اغراق آمیز به مردم داده شود.
4.فرهنگ سازی: فرهنگ معنی بسیار عام و گستردهای دارد ا ما ما فکر میکنیم اگر روابط عمومی هر سازمان دولتی یا خصوصی در چارچوب وظایف درونی و بیرونی خود به فرهنگ سازی بپردازند ما میتوانیم در بسیاری جهات پیشرفت کنیم و به توسعه سریعتر و همگونتری در عرصههای مختلف برسیم.
5.تمدن سازی: اگر در کشوری چهار وظیفه قبل به دقت انجام شود قطعا آن کشور میتواند جایگاه ممتازی را در دنیا داشته باشد، چه از نظر اقتصادی به عنوان کشور توسعه یافته و چه از نظر فرهنگی به عنوان کشوری با فرهنگ غنی که میتواند فرهنگش را به کشورهای دیگر هم تسری دهد.
روابط عمومی اگر بخواهد این 5 وظیفه را انجام دهد به ابزارهایی احتیاج دارد که به اشتباه برخی آنها را به عنوان وظیفه روابط عمومی میشناسند. رسانه، انتشارات، نمایشگاه، انواع مراسم و امکانات خصوصی و عمومی، تکنولوژیها و فناوریهای نوینی که امروزه در اختیار روابط عمومی ها قرار گرفته و... از جمله این وسایل برای انجام وظایف و رسیدن به اهداف است.
ما برای اینکه روابط عمومی مطلوب داشته باشیم باید این 5 وظیفه را بشناسیم برای رسیدن به اهداف خود برنامه داشته باشیم و زمانی که برنامه را تدوین کردیم از همه ابزارهای لازم برای رسیدن به آنها کمک بگیریم.
موسسه همشهری : ترجمه فصل «تکنیکهای مصاحبه» از کتاب «مصاحبه برای روزنامهنگاران» نوشته سالی آدامز و وینفورد هیکس از سال گذشته به مرور و در 10 قسمت، در اختیار مخاطبین سایت «مدرسه همشهری» قرار گرفت که یکی از پربیننده ترین مطالب سایت طی این مدت بوده است. در ادامه، تمامی این 10 قسمت، به صورت فهرست شده در اختیار شما قرار میگیرد.
کتاب «مصاحبه برای روزنامهنگاران» در سال 2001 از سوی انتشارات روتلیج منتشر شده است.

- تکنیکهای مصاحبه (1)
- تکنیکهای مصاحبه (2): گوش دهید و ترغیب کنید
- تکنیکهای مصاحبه (3): چهار ثانیه مکث کنید
- تکنیکهای مصاحبه (4): مصاحبه همیشه سؤال پرسیدن نیست
- تکنیکهای مصاحبه (5): انواع سوال
- تکنیکهای مصاحبه (6)
- تکنیکهای مصاحبه (7)
- تکنیکهای مصاحبه (8): سؤال سخت را چگونه مطرح کنیم؟
- تکنیکهای مصاحبه (9): شوخی چقدر، تمجید تا کجا؟
- تکنیکهای مصاحبه (10): سماجت در مصاحبه
* ترجمه: راحله موحدی - محمد امین خرمی

هزينه يک دوره شيمي درماني هر کودک به صورت آزاد بين 30 تا 40 هزار تومان است که با عضو شدن حداقل 3 نفر و پرداخت منظم حق عضويت (حداقل ۱۲ هزار تومان سالانه) اين هزينه تامين مي شود. آدرسش زیاد دور نیست،موسسات خیریه حمایت از بیماران سرطانی، بیماران خاص و... فکر کنم در همه مراکز استانها باشند و صدالبته جلوی در ورودی هر کدوم هم یه صندوق جمع آوری کمک باشه... شما هر ماه فقط یک هزار تومانی بیاندازید داخل صندوق... مشکل حله.
به یکبار امتحان کردنش می ارزد ، خدا همین نزدیکی هاست......
دانشجویان گرامی کارشناسی "مدیریت امور فرهنگی" می توانند جزوه درسی" اقتصاد و فرهنگ " را از لینک زیر دریافت کنند. برای داونلود لازم است روی لینک پیوستی کلیک راست کرده و سپس گزینه save target as... را انتخاب و مسیر ذخیره شدن فایل را به کامپیوتر نشان دهید . بعد از چند دقیقه جزوه ۱۰۲ صفحه ای با فرمت PDF دریافت می شود.
ادامه مطلب...
به استحضار دانشجویان گرامی می رساند که فردا دوشنبه ۱۷ خرداد ماه، امتحان عملی درس رسانه های الکترونیک از دانشجویان گرامی در موارد( وبلاگ،اینترنت،ایمیل و..) بعمل می آید. 
بالاخره بعد از مدتها ،فرصتی دست داد تا یه ذره بیخیال زندگی بشم ! اونم دو روز یا ۴۸ ساعت! فرصت زیادیه باور کنید. وقتی آدم ۴۸ ساعت به کارش فکر نمی کنه، به داشته ها و نداشته هاش نمی اندیشه، قسطها و بدهیاش یادش می ره، از نارفیقیها و نامردمیهای زمانه چیزی بخاطر نمی یاره و هزار و یک مشکل و معضل که همواره در اعصاب و روان آدمی رژه می روند و زندگی را به کاممون تلخ می کنند ... من ۴۸ ساعت از همشون دور بودم تنها ۲ دغدغه بیشتر نداشتم: اولی مسئولیت ۴ نفری که با من بودند و من به حکم تجربه و سن ،بلدشون بودم و دومی فکر اینکه چطوری به قله های برفگیر ،سرد و مرتفع منطقه عمومی "دالامپر" صعود کنم!! این تمام فکر و ذکر من بود در این ۲ روز!! تجربه گرانبهایی است، دوستان را به یک بار آزمودنش توصیه می کنم یک شب را در تنهایی خود به کوه و دشت بزنید باور کنید نسخه شفا بخشی اشت برای فرار از دست تمام فشارهای عصبی ناشی از کار و زندگی..
طفلک اعصابمون گناه داره به خدا ، اونم حق داره مزه آرامش را بچشه حتی اگه این آرامش یک یا دو روز بیشتر در طول سال نباشه...
دریاچه پوشیده از برف سویژه در کنار دریاچه کوچکتر همین منطقه
"پل" يك دستگاه اتومبيل سواري به عنوان عيدي از برادرش دريافت كرده بود. شب عيد هنگامي كه پل از اداره اش بيرون آمد متوجه پسر بچه شيطاني شد كه دور و بر ماشين نو و براقش قدم مي زد و آن را تحسين مي كرد.
پل نزديك ماشين كه رسيد پسر پرسيد: " اين ماشين مال شماست ، آقا؟".
پل سرش را به علامت تائيد تكان داد و گفت: برادرم به عنوان عيدي به من داده است".
پسر متعجب شد و گفت: "منظورتان اين است كه برادرتان اين ماشين را همين جوري، بدون اين كه ديناري بابت آن پرداخت كنيد، به شما داده است؟ آخ جون، اي كاش..."
البته پل كاملاً واقف بود كه پسر چه آرزويي مي خواهد بكند. او مي خواست آرزو كند. كه اي كاش او هم يك همچو برادري داشت.
اما آنچه كه پسر گفت سرتا پاي وجود پل را به لرزه درآورد:" اي كاش من هم يك همچو برادري بودم."
پل مات و مبهوت به پسر نگاه كرد و سپس با يك انگيزه آني گفت: "دوست داري با ماشين يه گشتي بزنيم؟""اوه بله، دوست دارم."
تازه راه افتاده بودند كه پسر به طرف پل بر گشت و با چشماني كه از خوشحالي برق مي زد، گفت: "آقا، مي شه خواهش كنم كه بري به طرف خونه ما؟".
پل لبخند زد. او خوب فهميد كه پسر چه مي خواهد بگويد. او مي خواست به همسايگانش نشان دهد كه توي چه ماشين بزرگ و شيكي به خانه برگشته است.
اما پل باز در اشتباه بود.. پسر گفت: " بي زحمت اونجايي كه دو تا پله داره، نگهداريد.".
پسر از پله ها بالا دويد. چيزي نگذشت كه پل صداي برگشتن او را شنيد، اما او ديگر تند و تيـز بر نمي گشت.
او برادر كوچك فلج و زمين گير خود را بر پشت حمل كرده بود. سپس او را روي پله پائيني نشاند و به طرف ماشين اشاره كرد :..
" اوناهاش، جيمي، مي بيني؟ درست همون طوريه كه طبقه بالا برات تعريف كردم. برادرش عيدي بهش داده و او ديناري بابت آن پرداخت نكرده.
يه روزي من هم يه همچو ماشيني به تو هديه خواهم داد . اونوقت مي توني براي خودت بگردي و چيزهاي قشنگ ويترين مغازه هاي شب عيد رو، همان طوري كه هميشه برات شرح مي دم، ببيني."
پل در حالي كه اشكهاي گوشه چشمش را پاك مي كرد از ماشين پياده شد و پسربچه را در صندلي جلوئي ماشين نشاند.
برادر بزرگتر، با چشماني براق و درخشان، كنار او نشست و سه تائي رهسپار گردشي فراموش ناشدني شدند.
بر سفره احساس اگر جایی هست
سخن ساده تبریک مرا جای دهید
" مادر " ![]()
داد معشوقه به عاشق پيغام
كه كند مادر تو با من جنگ
هركجا بيندم از دور كند
چهره پرچين و جبين پر آژنگ
..............................
.........................
تقدیم به تمامی مادران و زنان عالم
روزتان مبارک و سایه تان مستدام بادا!![]()
ادامه مطلب...
رشد و توسعه هر کشور یا منطقه ای نسبتی مستقیم با احصای مزیتها و توانمندیهای آن منطقه و بالفعل درآوردن پتانسیلهای آن منطقه دارد، چه بسا کشورها یا مناطقی که دارای غنی ترین و بهترین سرمایه های زیر زمینی و خدادای باشند اما اقدامی برای استفاده از این سرمایه ها صورت نپذیرد! نمونه آن بسیاری از کشورهای آفریقایی هستند که دارای معادن بسیار انرژی، طلا، الماس،اورانیوم و... بوده اما بعلت نداشتن دانش فنی ، ناامنی های داخلی و فقدان سرمایه درگردش کافی قادر به استفاده و فرآوری داشته های طبیعی خود نیستند.
استان آذربایجان غربی نیز یکی از استانهای مستعد کشور است که مشمول لطف و رحمت پروردگار بوده و از بسیاری نعمتها و مزیتهای خدادی چون آب، زمینهای مرغوب کشاورزی، همسایگی با ۳ کشور و دسترسی به بازارهای مصرف مستعد منطقه و ارتباط مستقیم با دروازه اروپا، دریاچه ارومیه، معادن سلیس و گرانیت، سنگهای تزئینی و ساختمانی ، مراتع سرسبز و دامپروری و.... بسیاری دیگر از نعمات خداوندی بهره مند بوده اما به همه این داشته ها، از لحاظ توسعه یافتگی،درآمد سرانه استانی، اشتغال و رشد صنعتی از هنوز از رتبه قابل قبول و مطلوبی برخوردار نمی باشد. در حال حاضر بدلیل مشکل فقدان سرمایه در گردش و نقدینگی لازم، درصد قتبل ملاحظه ای از صنایع و کارخانجات استان بالاخص در بحث شهرکهای صنعتی زیر ظرفیت اسمی فعال بوده و از بازده سرمایه ای مناسب بهره مند نمی باشند.
ادامه مطلب...
حسين بلندي، رئيس دانشگاه جامع علمي كاربردي با بيان اينكه دانشگاه جامع دوره كارشناسي ارشد برگزار نميكند، افزود: دانشگاه جامع علمي كاربردي تا كنون هيچ دوره كارشناسي ارشدي برگزار نكرده است و برگزاري اين دوره با توجه به وظايفي كه دارد در دستور كار اين دانشگاه نيست.
وي با بيان اينكه سهم دانشگاه جامع در مقطع كارشناسي دانشگاههاي كشور فقط 6 درصد است، گفت: سهم دانشگاه جامع در مقطع كارشناسي دانشگاههاي كشور فقط 6 درصد است و اين بيانگر توجه اين دانشگاه به مسئوليت اصلي خود يعني توجه به بازار كار است.
رئيس دانشگاه جامع علمي كاربردي گفت: سهم دانشگاه جامع علمي كاربردي در مقطع كارداني ناپيوسته دانشگاههاي كشور 62 درصد است.
وي اظهار داشت: دانشگاه جامع علمي كاربردي با بيش از 530 مركز آموزشي يك ميليون و 976 هزار و 955 متر مربع فضاي آموزشي در 11ميليون و 550 هزار و 277 متر مربع مزرعه از نظر استانداردهاي آموزشي به لحاظ كمي در سطح بسيار خوبي قرار دارد.
"سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز"
هر شیر پاک خورده که اندک اطلاعاتی از ادب و فرهنگ این سرزمین بداند می داند که سعدی و حافظ دو تن از غزلسرایان نامی این مرز و بومند که هر دو چون ستاره ای پر سو در آسمان ادبیات ،عرفان و اخلاق این سرزمین می درخشند.
اگر امروز بر بالای طاقچه و ایوان هر منزلی در کنار یک جلد کلام الله مجید ،دیوان حافظی است بیش از هر کسی این امر وامدار "سعدی" است. شاید اگر سعدی پیش از حافظ نبود ونسروده بود ،امروز اثری از دیوان و غزلیات حافظ نبود... اما امروز در حق سعدی بسیار ظلم می شود.
موازنه بين هنر سعدي و حافظ و مقايسه بين فكر و شعر و شخصيت و جهانبيني اين دو شاعر بزرگ، از دلكشترين پژوهشهاي هنري- ادبي است كه سخن سنجان و ادب شناسان قديم و جديد كمتر به آن پرداخته اند. بعضي از كوششها هم، بويژه در انجمنهاي ادبي پنجاه شصت سال اخير، در جانبداري متعصبانه و ترجيح يكي از اين دو غزلسراي گرانمايه بر ديگري بوده است. اين نوع مناقشههاي سعديگرايان و حافظگرايان هنوز به پايان نرسيده ولي از شور و شدتش كاسته شده است. اين نحوه نگرش يكسونگرانه و طرفگيرانه هرگز عميق نيست و همواره عقيم است. چرا كه از سر راست ترين تلقي غافل است. يعني از اين تلقي واقع گرايانه كه هنر سعدي و حافظ هيچ يك فراتر يا فروتر از ديگري نيست. اين دو حريف و هماورد و همقدر يك ديگرند. اين دو بزرگترين غزلسرايان زبان فارسي هستند. هر دو در اوج اعتلاء و تلألو. ولي سبك و سليقه هنريشان تفاوتهايي دارد، همچنانكه هماننديهايي دارد.
سعدي استاد مسلّم غزل عاشقانه فارسي است ولي عناصر غير عاشقانه هنري غزلشان به اندازه غزل حافظ نيست. ...

ادامه مطلب...
از کودکی و بیشتر تحت تاثیر برادر بزرگتر طوری بار آورده شدم که به فال، جادو و جمبل و... اعتقاد و باوری نداشته باشم. حافظ را دوست می دارم و هربار که غزلی از دیوانش زمزمه می کنم انگار بار اول است غزل را دیده و خوانده ام . با همه این تفاسیر مگر می توان به حافظیه رفت و از کودکان فال فروش آستان حضرت حافظ فالی نگرفت ...
تفالی زدم در حالیکه دلتنگ بچه هایم بودم در سفریکه آنها کنارم نبودند و چنین آمد :

حال این دعای محبت و باطل السحر دیگه چه صیغه ایه!!!! من نمی دونم!!!!
دانشجویان گرامی دوره کارشناسی" مدیریت فرهنگی " و "مدیریت روابط عمومی" می توانند جزوه درسی "برنامه ریزی در امور فرهنگ " را از این پست دریافت کنند.
جزوه درسی برنامه ریزی در امور فرهنگ (pdf )
منبع - وبلاگ روابط عمومی: امسال ۲۵۴ نفر در مقطع کارشناسی ارشد گروه علوم ارتباطات اجتماعی از طریق آزمون سراسری پذیرفته خواهند شد.
مديا نيوز نوشت: طبق اطلاعات موجود در دفترچه راهنمای انتخاب رشته سازمان سنجش، این ۲۵۴ نفر در پنج رشته و گرایش شامل علوم ارتباطات اجتماعی، مطالعات فرهنگی و رسانه، مدیریت رسانه، روزنامهنگاری و تبلیغ و ارتباطات فرهنگی پذیرفته خواهند شد.
پذیرش دانشجو در دانشگاه پیامنور تهران در رشتهی مدیریت رسانه و تبدیل دورههای شبانهی دانشگاه علامه به شیوهی آموزش محور از جمله تغییرات رشته علوم ارتباطات نسبت به سال گذشته است.
ظرفیت پذیرش رشتههای مقطع کارشناسی ارشد گروه علوم ارتباطات در سال ۱۳۸۷ تعداد ۱۵۹ نفر و در سال ۱۳۸۸ تعداد ۲۴۱ نفر اعلام شده بود.
دانشجویانی که در آزمون کارشناسی ارشد، گروه امتحانی علوم ارتباطات اجتماعی با کد ۱۱۳۸ شرکت کردهاند میتوانند با توجه به شرایط مندرج در دفترچه این رشتهها را انتخاب کنند:
رشته علوم ارتباطات اجتماعی (۱۲۰ نفر)
دانشگاه تهران روزانه ۴ نفر، دانشگاه علامه طباطبایی روزانه ۱۲ نفر، دانشکدهی صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران ۱۵ نفر فقط مرد، دانشکدهی صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران واحد قم ۲۰ نفر فقط مرد، دانشگاه تهران شبانه ۴ نفر، دانشگاه علامه طباطبایی شبانه به شیوهی آموزش محور ۱۵ نفر، مرکز آموزشهای تخصصی دانشگاه آزاد علامه طباطبایی بهصورت نیمهحضوری ۲۵ نفر، مرکز آموزشهای تخصصی دانشگاه آزاد علامه طباطبایی بهصورت نیمهحضوری و شیوهی آموزش محور ۲۵ نفر
رشته علوم ارتباطات اجتماعی - گرایش روزنامهنگاری (۲۷ نفر)
دانشگاه علامه طباطبایی روزانه ۱۲ نفر، دانشگاه علامه طباطبایی شبانه به شیوهی آموزش محور ۱۵ نفر
رشته مطالعات فرهنگی و رسانه (۸ نفر)
دانشگاه تهران روزانه ۴ نفر، دانشگاه تهران شبانه ۴ نفر
رشته مدیریت رسانه (۶۴ نفر)
دانشگاه تهران روزانه ۱۰ نفر، دانشگاه تهران شبانه ۱۲ نفر، دانشکده صداوسیما ۱۵ نفر فقط مرد، دانشگاه علامه طباطبایی روزانه ۱۲ نفر، دانشگاه پیام نور مرکز تهران ۵ نفر، دانشگاه پیام نور مرکز تهران به شیوهی آموزش محور ۱۰ نفر
رشته تبلیغ و ارتباطات فرهنگی (۳۵ نفر)
دانشگاه غیرانتفاعی باقرالعلوم قم ۱۰ نفر فقط زن، دانشگاه غیرانتفاعی باقرالعلوم قم ۱۰ نفر فقط مرد، موسسه آموزش عالی غیراتنفاعی سوره ۱۵ نفر
+ دریافت دفترچه انتخاب رشته سال ۱۳۸۹ آزمون کارشناسی ارشد در گروه علوم انسانی
همایش ها، سمینارها و نمایشگاهها ، فرصتی برای روابط عمومی است تا داشته های مجموعه متبوع خود را به لطایف الحیل و با آراسته ترین شکل به مخاطبان و بازدید کنندگان عرضه کند. امروزه بحث تهیه ،صفحه آرایی،فرمت بندی و چاپ پکیج های اطلاعاتی و تبلیغاتی به همراه مقوله مهم چیدمان محل نمایش و غرفه آرایی تاثیر بسزایی در موفقیت یا شکست سازمانها و موسسات در نمایش توانمندیهای خود به مشتریان دارد.
بسیاری از روابط عمومی ها بدلایلی چون کمبود بودجه، نگرش تنگ مدیران، ناآگاهی یا خود شیفتگی، مسئولیت طراحی و اجرای موارد فوق الذکر را خود بر عهده می گیرند اما بدلیل عدم اشراف اکثریت آنان بر مقولاتی چون اصول و فنون زیبا شناختی در بحث چاپ کتب،بروشور و پکیج های اطلاع رسان و تبلیغاتی و همچنین بی اطلاعی از نحوه چیدمان و غرفه آرایی در نهایت باعث ایجاد مشکل در روند برگزاری همایشها و یا عرضه داشته های روابط عمومی می شوند.
به زعم اینجانب در این شرایط ،ورود مستقیم روابط عمومی نه تنها مثمر به فایده نیست بلکه مشکل ساز بوده و بهتر است در اینگونه موارد( چاپ،صفحه آرایی و غرفه آرایی) روابط عومی ها تنها به مدیریت و هماهنگی اکتفا نموده و از قاعده " برون سپاری فعالیتها" استفاده نمایند. براساس سیاستهای کلی اصل ۴۴ قانون اساسی، دستگاههای اجرایی مکلف و موظفند برای کاهش بروکراسی اداری و افزایش کیفیت خدمات،پاره ای وظایف صرفا غیر حاکمیتی را به بخش خصوصی واگذار نمایند.
روشن است بسیاری از فعالیتهای روابط عمومی "غیرحاکمیتی" است و می توان از بخش خصوصی برای انجام بهتر امور کمک گرفت. در اینگونه موارد یافتن یک شرکت مشاور تبلیغاتی خلاق و خوش قول می تواند بسیاری از مشکلات روابط عمومی ها را برای اینگونه برنامه ها حل نماید. تجربه ای که در همایش " ائتلاف سرمایه در ایران" شیراز، استانهایی چون سمنان،خراسان رضوی و زنجان به من آموختند...
هرچند که در ارومیه نمی توان شرکتی با مشخصات فوق ( خلاق و خوش قول )یافت....
گفتند یافت می نشود جسته ایم ما گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست!

سفر همواره برای مسافر درسها دارد کما اینکه شاعر می گوید "بسیار سفر باید تا پخته شود خامی" و صد البته در معیت مدیران استانی سفر کردن ،این پختگی ها را صد چندان می کند!
هدف هیئت اعزامی آذربایجان غربی به همایش"ائتلاف سرمایه در ایران" دو چیز مهم بود: یکی کسب تجربه برای همایشها و سمینارهای بعدی داخلی و خارجی برای جذب سرمایه های خارجی به استان و دیگری نشان دادن فرصتها و مزیتهای کنونی استان که با ابزاری چون پکیج های اطلاعاتی و لابی گری مدیران و کارشناسان در هتل محل برگزاری همایش و اقامت سرمایه داران محقق می شد. بدیهی است اشراف اطلاعاتی مدیران دستگاههای اجرایی مختلف استان و اختیار تصمیم گیری قانونی آنان، می توانست از آنها مذاکره کننده گان موثر و ارشدی بسازد اما....
کارشناسان،مسئولان و مدیرانی که در قالب این هیئت قرار داشتند به دو طیف کاملا متناقض تقسیم شده بودند : گروه متعهدان و گروه وظیفه مداران! گروه متعهدان فارغ از هرگونه پست و مقام ،حتی در کارهایی چون غرفه آرایی، حمل و نقل،چیدمان داخلی و مسائل مهم تری چون لابی کردن و بدنبال سرمایه گذار رفتن نیز ابایی نداشتند چرا که به این واقعیت ایمان داشتند که جذب سرمایه خارجی در هر بخش استان( کشاورزی،صنعت،آب،بازرگانی،خدمات و...) می تواند در نهایت رشد و شکوفایی اقتصادی،اشتغال و بالا رفتن درآمد ملی را بدنبال داشته باشد. اما گروه دوم یعنی مدیران و کارکنان وظیفه مدار نیز در بین هیئت اعزامی استان کم نبودند... آنان صرفا براساس وظیفه تفویضی از سوی استاندار در این سفر حضور یافته بودند و نه تنها هیچگونه پکیجی برای جذب سرمایه گذار در بخش تحت مسئولیت خویش آماده نکرده بودند بلکه در طول برگزاری همایش هم چون ستاره سهیل در محل برگزاری همایش دیده نشدند و به جرات می توان گفت که هیچگونه مذاکره یا دلسوزی از سوی این گروه برای استان صورت نپذیرفت...آنان آمده بودند چون از آنها خواسته شده بود که بیایند بنابراین صرفا براساس وظیفه اداری خویش عمل نمودند...
مخلص کلام اینکه ای کاش در عموم کارشناسان و مدیران اعزامی از استان به همایشها و سمینارهای خارج از استان ،تعهد کاری بیش از وظیفه مداری مد نظر قرار گیرد...
در یکی از گرانترین و اصلی ترین خیابانهای شیراز ( زند ) دو شریک لارستانی که با فعالیت در امارات پول کلانی بیه جیب زده بودند ( مانند همه لارستانیهای دیگر فارس) تصمیم می گیرند هتل مجللی را احداث کنند. پس از مدتی میانه دو شریک به هم می خورد و یکی از شرکاء به تنهایی هتل"پارس" امروزی را می سازد. شریک دوم برای انتفام از نارفیق اقدام به خرید محوطه خالی جنب هتل می کند و در آن شروع به ساخت و ساز! به نظر شما او می خواهد چه چیزی را در همسایگی هتل پارس بسازد؟؟ یک مجتمع خرید؟؟ یک مجتمع تفریحی؟؟ یک هتل؟؟؟ یک رستوران....؟؟؟؟ نه نه... یک مسجد!!! و مناره های سفید مسجد آنقدر بالا برده شدند تا به آخرین طبقه هتل رسیدند... داستان به همین ختم نشد! سازنده مسجد، قوی ترین سیستم صوتی را بر روی مناره ها نصب نمود و برگزاری هرگونه ختم را بصورت صلواتی برای مردم در مسجد آزاد اعلام کرد... و...
اکنون مسجد مشهور به " کاخ سفید" شیراز همواره باز و در حال ارائه خدمت به دسته های عزاداری و... است و صد البته هیچ مهمانی مرض ندارد که در جایی ماوی گزیند که شب و روز خواب نداشته باشد یعنی هتل، مهمان آنچنانی ندارد. حال سئوال اصلی اینجاست سازنده این "مسجد" ثواب می بیند یا عذاب؟؟
عجب فکری کرده این شریک ناراضی؟؟؟
نمای هتل در سمت راست تصویر و مناره های مسجد در سمت چپ تصویر مشخص است.
این خبر را به هر که دوستش دارید و برایتان سلامتی اش عزیز است برسانید گرچه شاید ربطی به ارتباطات و روابط عمومی نداشته باشد...
خبرگزاری ها - رئیس اداره استاندارد و تحقیقات صنعتی تهران رسماً اعلام کرد: 13 نوع برنج خارجي وارداتي غيراستاندارد و غيرقابل مصرف است . مهدي پورهاشم گفت: براساس استانداردهاي بين المللي (كدكس) و استانداردهاي داخلي بايد ميزان اين سموم به علت آنكه بخصوص سرب، آرسنيك و كادميوم از فلزات سنگين هستند صفر باشد.
وي افزود: آزمايشات كارشناسان نشان داد، ميزان سم مايكوتوكسين در حد صفر است و مشكل خاصي ندارند. ولي سرب در برنج ها موجود است و در برخي انواع آن اين ميزان بسيار بالاست. رئيس اداره كل استاندارد استان تهران گفت: آرسنيك موجود در اين برنج ها از حد مجاز استاندارد نيز بسيار بالاست و خطرناك است.آرسنیک همان سم موجود در داروی نظافت است .
وي گفت: كليه برنج هاي وارداتي با نامهاي
آريا
خاطره
181
مينويك
پاندا
محسن
مه كلاسيك
آفرين
مژده
كريستال
جادوگر
كمال ملكي
طوبا طلايي
با استانداردهاي بين المللي و داخلي مغايرت دارند.
با توجه به این که در خانه های بسیاری از دوستان و فامیل های همه ما دستکم یکی از این 13 نوع برنج وجود دارد و انها و بچه هایشان در معرض این برنج های آرسنیک دار هستند ، این خبر را به هر که دوستش دارید برسانید تا بیش از این برنج سمی نخورند.این یک وظیفه انسانی است.
بزودی در رابطه با سفر یک هفته ای من و هیئت استان آذربایجان برای شرکت در همایش " ائتلاف سرمایه در ایران، همایش جذب سرمایه گذاران ایرانی مقیم خارج" که در شیراز برگزار شد مطالبی به شرح زیر خواهم نوشت :
۱- مدیران و کارکنان متعهد- مدیران و کارکنان وظیفه گرا
۲- داستان عجیب یک مسجد بنام" کاخ سفید" در پناه هتل " پارس"
۳- غربت سعدی در سایه حافظ
۴- بحران اعتماد مشکل اصلی جذب سرمایه های خارجی به استان
۵- متنی با حاشیه های منتاقض ( داستان بی برنامگی مجریان همایش در حضور سرمایه گذاران خارجی!!!)
۶- چرا محل پادگان لشکر ۶۴ ارومیه تبدیل به باغ ارم یا باغ عفیف آباد نمی شود؟؟
۷- پانصد تومان ورودی در تمام مکانهای تاریخی و گردشگری فارس شما را از اراذل ، دزد و اوباش مصون می کند... تجربه ای جدید
۸- بازخوانی رابطه و تعامل دولت و بخش خصوصی برای جذب سرمایه گذاران خارجی به استان
۹- درسهایی که بعنوان یک روابط عمومی از همایش شیراز آموختم...
۱۰- پرسپولیس،پاسارگاد،نقش رستم و نقش رجب شالوده تاریخ این سرزمین، برای نخستین بار بر خود بالیدم....
۱۱- در شیراز ۳۵ درجه بالای صفر همه گرما زده شدند من سرما خورده....
۱۲- درسی که شهردار و تاکسیرانی شیراز به من داد...
۱۳- و ....
ساعت 7 دقیقه به یک نیمه شب اول خرداد است بعد از 2 روز دوری از اینترنت بالاخره تونستم به جهان مجازی وارد شم! یه جورایی این 2 روز انگار در خلاء بسر می بردم . با اونکه شیراز بسیار دیدنی و زیباست اما فرصت نشده سری به مناظر تاریخی و طبیعیش بزنم، یه جورایی درگیر نمایشگاه سرمایه گذاری ایرانیان مقیم خارج از کشورم که چند و چونش خود حدیث مفصلی است و روزی داستان تلخ دلایل عدم توفیق استان در جذب سرمایه های خارجی را به تفصیل خواهم گفت....
خودکرده را تدبیر نیست
احتمالا قادر به تشکیل کلاسهایم در روزهای یکشنبه و دوشنبه نخواهم بود البته هنوز تنها یکشنبه قطعی است! و این خبر خوبی برای دانشجویان کاردانی من است.... اما کارشناسیها تمایل بیشتری به تشکیل کلاسهایم دارن و از این بابت خوشحالم....
البته قبولی برادر خودساخته کوچکم " امید "در آزمون کارشناسی ارشد رشته مشکل پژوهش با رتبه 13 کشوری در گروه علوم اجتماعی بهانه ای شد که امشب مجازی شوم...
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
دیروز فرصتی دست داد تا پس از ۵ سال بار دگر از زیبائیها و طبیعت بکر و هوای لطیف دره مارمیشو و دریاچه طبیعی آن به همراه خانواده لذت ببرم هرچند که در نهایت، سفر تبدیل به تور "مرگور و ترگور" گردی شد و در عرض چند ساعت از زیبائیهای مناطقی چون زیوه، دیزج، راژان،سیلوانا،موانه و... بی نصیب نماندیم...
بیراه نخواهد بود اگر بگویم کمی همت مسئولان می تواند منطقه مارمیشو را به یکی از قطبهای گردشگری استان آذربایجان غربی تبدیل کند البته اگر جنگل بانی ،محیط زیست ، منابع طبیعی ، هنگ مرزی ،میراث فرهنگی و گردشگری و استانداری به همراه هم ،یکبار همت کنند این مهم اتفاق خواهد افتاد. دیروز هرچه دیدم زیبایی بود و عظمت آفرینش پروردگار " فتبارک الله احسن الخالقین"....







